به پایان آمد این دفتر                    حکایت همچنان باقی‌است

/ 23 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر مسعود

هر چند وقت یک بار میام اینجا به این امید که برگشته باشی .

اشکان

ای بری برنگردی صدام! [نیشخند] والاه من از این پسندیدم پسندیدیا نمیدونم چطو خلاص شم شما میای یعنی پسندیدی ... دو سه تا مشتری دیگه داره این زپرتخونه بیان انگار پسندیدن و با چایی آب زیپوشو غرغر بی دندونی مثه من ساخته ن ... فدای تو

اشکان

سلام و تبریک سال نو ... به قول بابا خداکنه امسال مبارک نباشه!

روشنایی

[گل][گل] نوروز و سال نو رو بهت شادباش میگم و امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشی و اگه هم برگردی که چه بهتر.[بدرود]

ایلیا

چقدر قدیم بانو ؟

ایلیا

هنوز آنقدری در غربت نبوده ای که یاد قدیمها کنی که !

اشکان

همین

آدمک

می دونم که ننوشتن سخت تر از نوشتنه. می نویسی. دیر یا زود. اونی که فقط یه سال وبلاگ نوشته باشه دیگه هیچ وقت نمی تونه وبلاگ ننویسه. تو که از 84 می نوشتی هیچ رقمه نمی تونی ننویسی.

اشکان

گور پدر این فضاهای مجازی

اشکان

[نیشخند] پیش ما بیا ...