وقت 1

امروز اصلاً‌ حوصله کار نداشتم اما به حدی کار ریخته سرم که حتی از دست دادن چند دقیقه به چنان پشیمانیی منجر میشه که به ضرب و زور هم که شده باید کارهام رو انجام میدادم. از حدود ساعت هفت و سی‌ عصر تا الان که ساعت یازده‌و‌ربعه هم مشغول کار بودم. وقتی از خونه به شبکه وصل میشم، سرعت باز و بسته شدن فایلها افت میکنه. تقریباً بی‌حوصله و با دعوا مشغول کار بودم. کارها به کندی پیش میرفت، دلم نمیخواست کار کنم و بیش از اندازه خسته بودم. با آنچنان اعصاب‌خردی کار میکردم که تمام تنم درد گرفته بودم. بعد یک لحظه از خودم پرسیدم که برای چی باید اینقدر اعصابم خرد باشه؟ حالا که مجبورم کار کنم، چرا نباید با لبخند کار کنم؟‌ چرا اینقدر کارم رو برای خودم شکنجه کردم در حالیکه به کار کردن علاقه دارم؟‌ چرا سعی نمیکنم با امیدواری به کارم ادامه بدم؟ (البته در اینجا این سوال پیش اومد که به کدوم امید واهی دارم حدود ١٠ تا ١٢ ساعت در روز کار میکنم؟ اما من سعی کردم که فوراً این سوال رو ندیده بگیرم. به هر حال هیچ تلاشی نیست که بی‌نتیجه در این عالم هستی بمونه) خلاصه که ساعت آخر کارم با روحیه خوب پیش رفت و کارم تا قسمتی انجام شد.

مدیر من تقریباً ١۵ ساعت در شبانه‌روز کار میکنه. من اصلاً نمیتونم تصور کنم که چطور حجم سنگین کار رو تحمل میکنه و چطور همیشه میتونه شاداب و مثبت باشه. باید بفهمم که رمز کارش چیه؟‌ و چرا من نمیتونم مثل اون کار کنم. راستش حجم زیاد کارها که هر چقدر هم تلاش میکنم از زیادیشون کم نمیشه، به من احساس شدید بی‌کفایتی داده.  هر کدوم از عوامل زیر میتونن عامل عقب‌افتادگی کارم باشن:‌

شاید من مدیریت زمان خوبی ندارم، شاید بیش از اندازه از این شاخه به اون شاخه می‌پرم؟‌ شاید هنوز تجربه کافی در کارم ندارم؟‌ شاید مدیریت خوبی ندارم و کارها رو نمیتونم به دیگران محول کنم و ازشون بخوام که در زمان کافی انجام بدن و در نتیجه مجبور میشم کارها رو خودم انجام بدم؟‌ 

خلاصه که هنوز بعد از شش ماه در این پست بودن، شدیداً احساس سردرگمی میکنم. بعضی صبحها که ای-میلم رو باز میکنم و با ۶٠-٧٠ تا ای-میل کاری مواجه میشم که ققط خوندنشون حدود ۴٠ دقیقه وقت میخواد تا چه برسه به رسیدگی به تقاضاشون، پیگیریهاشون و جواب دادنشون، حتی وقت مرتب کردن ای-میلهام رو هم ندارم. هر از چندگاهی ای-میلهای قدیمی‌تر رو بدون بررسی و سبک و سنگین کردن، بدون اینکه بدونم آیا مفید هستن یا تاریخشون سپری شده میریزم توی آرشیو تا جا باز بشه برای ای-میلهای جدید و به امید یک روزی که وقت داشته باشم که مرتبشون کنم.

دلم میخواد کامپیوترم رو ببندم و به یک نقطه دور فرار کنم.  کسی جایی برای قایم شدن سراغ نداره؟!

/ 7 نظر / 4 بازدید
Mostafa

سلام دوست عزيز من امروز به وبلاگت اومدم تا يه درخواستي ازت بكنم به عنوان يك همكار يك لطفي در حق من بكن ميخوام به وبلاگ من يه سري بزني .در مورد فاركس اطلاعات داري يا نه؟ اگه داري خوشحال ميشم تجربياتت رو در اختيار من هم قرار بدهي ولي اگه اطلاعي نداري ازت ميخوام وبلاگ من رو مطالعه كني شايد مسير زندگيت از امروز تغيير كرد و تو هم به جمع تاجران دنياي فاركس پيوستي . در نهايت اگه يه لطف كوچيك هم در حق من بكني خيلي خيلي ازت ممنون ميشوم . ازت ميخوام روي عكس اون خانم كه كنار وبلاگ من هستش كليك كني فقط و وارد سايت اصلي بشي . فقط همين . دوست من با اين كار ترافيك وبلاگ من رو نزد اون سايت بالا ميبري و من به عنوان يك ايراني ميتونم رتبه ي اول رو در اون سايت بيارم و اتفاق ديگه اي رخ نميدهد اگه ميتوني براي كمك به من لينك وبلاگم رو به ادليستت هم بفرستي ممنون ميشم . پيشاپيش از لطفي كه در حق من ميكني ازت ممنونم بعد از اينكه اون لطف رو در حقم انجام دادي بهم يه خبري هم بده .راستي با تبادل لينك موافقي؟ اگه اره لطفا من رو با نام" اموزش فاركس" لينك كن بعدم بهم بگو با هرنامي كه ميخواهي لينكت كنم

ilia

آها پس بچه دار شدی ! حالا با این وضع چطوری می خوای فرار کنی ؟!

ترانه

[بغل]

سارا

1-میتونی فرار کنی بیای خونه ما! 2- مامان بزرگ خدابیامرزم می گفت دست مرده چشم نامرد (ترکیش رو هم که بلدی) یعنی چشم از زیادی کار آدمو میترسونه اما دست مرد عمله و همشو انجام میده. منظورم اینه که به حجمش فکر نکن که بترسی و فلج شی. 3-اینقدر دنبال ایراد توی خودت نگرد. هر کسی جای تو بود هم همین مشکل رو پیدا می کرد. خودت و کارت رو بیشتر دوست داشته باش (اینو به خودم هم میگم!)

هوس مبهم

چلوکباب حرف اول رو میزنه!! اینو یادت نره. هر وقت خسته شدی به این شعار مهم فکر کن

خاتون

1- قضيه‌ي اين چلوكبابه چيه؟ اين مردا نمي‌دونم چرا همش به فكر شكمشونن؟ اصلاً كجاي اين پُست در مورد آشپزي بود. هان؟ فكر كنم اين نقطه‌ي انحرافي بود كه سكسكه‌ي استرس كاريت يادت بره :) 2- اين ilia كه باحال تره كامنتش. قضيه‌ي بچه چيه؟ نكنه خبرايه؟ ;) 3- هر چي آدم از حجم كار، بيشتر بترسه بازده كاريش مياد پائين. به خودت استراحت فكري بده يه مدت 4- حجم زياد ايميلا و فرصت نخوندنشون باعث شد ياد "جيم كري" بيفتم كه يه مدت خدا شد و يه روزي ديد بيليونها ايميل تو ميل باكش هست كه بنده‌هاش واسه‌ش فرستادن. اونم نه فرصت خوندنشون رو داشت نه فرصت جواب دادن. واسه همه ok فرستاد و بعدش كل دنيا به هم ريخت. كي به كيه؟ تو هم ok بزن بي‌خيال دسته‌بندي شو (اينجا بنده نقش شيطون رو بازي مي‌كنم كه دارم تو رو اغفال مي‌كنم كه مديريت رو بي‌خيال شي و از اين حرفا) دو نقطه دي

شبنم

اگه جایی برای فرارپیدا کردی آدرسشو به منم بده . دوستت دارم