باشی بلالی..

پریروز برای نهار از این سوپهای آماده داشتم. آب جوش رو روی سوپ ریختم و راه افتادم سمت میزم که یک دفعه دستم برگشت و سوپ داغ ریخت روی دستم. کمی آب سرد باز کردم روش. جاهایی که آب جوش ریخته بود کمی قرمز بود اما قسمتهایی که رشته سوپ بود کمی بیشتر سوخته بود. این بود که زنگ زدم به قسمت کمکهای اولیه شرکتمون. دردش خیلی نبود اما نگران بودم که جای سوختگی بمونه روی دستم. مامور کمکهای اولیه* هم اومد، من رو برد به اتاق فرست اید. کمی محلول خنک کننده زد و باند‌پیچی کرد. بقیه کرم سوختگی و یه لیست مراقبت پس از سوختگی هم داد دستم برای بعد.

دیروز هم داشتم یک سری فایل رو از کشوی میزم در میاوردم. خیلی عجله داشتم. سریع یه فایل رو برداشتم و بین انگشت اشاره و وسطی رو بد جور بریدم. این البته دهمین بریدگیه (با کاغذ) که طی این هفته برام پیش میاد. همکارم بهم میگه که میدونی که باید بریدگیها رو هم به بخش کمکهای اولیه اطلاع بدی؟ میگم: آره- اینطوری که من چپ و راست دارم بلا سر خودم میارم باید کارم رو ول کنم، برم فرست اید بست بشینم. میخندیم میگه:‌ آره؛ فکرش رو بکن-اخراجت کنن که accident prone هستی. میگم:‌‌ آره فکرش رو بکن، حتی بره توی سوابقم و دیگه هیچ شرکت بیمه‌ای هم بیمه‌ام نکنه... شبش فکر میکنم که باید یکی از همین روزها برای خودم اسپند دود کنم!

باشی بلالی:‌ یک اصطلاح ترکی معادلaccident prone و به معنای کسی که خیلی حادثه براش پیش میاد. 

مامور کمکهای اولیه:‌ در شرکت ما چندین نفر هستن که دوره کمکهای اولیه دیدند و در حین کار اگر مشکلی پیش بیاد، برای کمک میان. همونطور که گفتم شرکت ما حتی انتظار داره که ما بریدگی کاغذ رو هم گزارش کنیم که به نظر من خیلی سوسول بازیه...

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
خاتون

اي بابا، مراقب خودت باش دختر. فكر كنم بدليل مشغله‌ي كاريه كه سعي مي‌كني سريع‌تر به كارات برسي. واسه همين هم هي دست گُل آب مي‌دي :) دست گُلت درد نكنه كه هي داري چپ و راست يه بلايي سر دستات مياري :)

سارا

راست میگی اینام بعضی وقتا خیلی جون دوستن! مواظب خودت باش! راستی من باشی بلالی رو بلد نبودم!

ilia

شوما ناسوسول . شوما آدم آهنی اصلا ...

ilia

آها ! تا صحبت بچه شد سر و کله ی سرکار پیدا شد ؟ هر چی زده بودیمو پروندی که : جسارتن این نادان ابن نادان ابن نافهم به نادانی و نافهمی خود ژنتیکن ! آگاه بوده و گاه گدار از سر نادانی چیزی در باد رها می کند . البته من باب توجیه عرض می شود که در تبعید امکانات کم بود و گرنه ما هم اربتن الی الله قصد کرده داشتیم که سواد یاد بگیریم . تشکیل همسر بدهیم . مشغول بشویم برای نواله ای . حتی خارج شویم از دیه خودمان و به شهر بیاییم اما دریغ که ... الانه به فعلگی هم نمی برندمان که : لا جونی . ( مانکن نمی گن که ) و البت و صد البت که ذغال خوب دود نمی کند هم جزو صادرات غیر کشکی ماست می بره نخور !

ilia

ذغال .