فکر میکنم در هر همسفری داشتن یه هم‌سفر خوب خیلی مهمه. در سفرهای طولانی و در هواپیما این امر خودش رو خیلی بیشتر نشون میده چون عملاً ١٢ ساعت یه نفر در فاصله بی‌فاصله‌ای از تو میشینه. اینه که همیشه یکی مهمترین دغدغه‌های من قبل از هر پروازی اینه که کی قراره که کنارم بشینه. این دغدغه از رد کردن نکات منفی مثل بوی عرق شروع میشه و بعد به لیست کردن نکات مثبت میرسه. اینه که معمولاً وقتی وارد هواپیما میشم و صندلیم رو پیدا میکنم، شروع میکنم به اسکرین کردن افرادی که وارد میشن. بعضی از افراد که از کنارم رد میشن، دعا میکنم که کاش اینجا نشینه، کاش اینجا نشینه و با رد شدنشون یه نفس راحت میکشم. دسته‌ای هم هستن که با لبخند، امیدوارانه منتظر میشم که بیان بشینن پیشم و وقتی رد میشن آهی میکشم.

سردسته گروه "در کنار من نشینه" مردهای قیافه عوضی و مردهای بادی بیلدر هستند (من اصلاً دوست ندارم استریوتایپ‌سازی بکنم ولی حداقل عیبی که بادی‌بیلدرها دارن گندگی بیش از اندازه هست که انگار رسماً کسی نشسته بغلت)  و به خانواده‌ها با بچه‌های ونگ ونگی ختم میشه‌ (اینجا به خانواده‌های  محترم برنخوره. البته هر بچه‌ای به اندازه طبیعیی در پرواز طولانی ممکنه گریه کنه، ولی بعضی مادرها هیچ کنترلی رو بچه‌شون ندارن. از طرفی خانواده‌ها اصولا هم‌صحبت مناسبی برای آدم نمیشن، چون سرشون به کار خودشونه).  اما لیست "در کنار هم بشین‌ها" طولانی و پرحوصله‌است. سر دسته اینها یک آقای محترم، مودب، خوش‌صحبت، سرگرم کننده و با معلوماته که خوش‌تیپ هم باشه. نفر دوم همون آقای محترم مودب خوش‌صحبت سرگرم‌کننده و بامعلوماته که حالا با یک درجه تخفیف خوش‌تیپ هم نبود عیبی نداره. رده بعدی به خانم‌های با خصوصیت آقایون فوق‌الذکر میرسه. بعد هم یه آدم ساکت که دستشویی زیاد نره و بذاره فیلمم رو ببینم و یا بخوابم.

خلاصه که سفر هیجان زیادی داره. یک قسمت هیجان سفر هم؛ همسفریه که قرارت بشینه. قراره چه شکلی باشه؟‌ درباره چی حرف بزنین؟‌ با هم دوست بشین یا نه؟‌ نکنه آدم اذیت‌‌کنی باشه؟‌

/ 6 نظر / 16 بازدید
قلمو

یادمه یه بار حالم به شدت بد بود و بغل دستیم که خانم مسن بود یه بند باهام حرف میزد... چشمامو بسته بودم اما اون اصلا حواسش به اوضاع من نبود. جالبه که وسط حرفاش ازم میپرسید که: دخترم حالت بده؟![اوه] تا مقصد حرف زد....[ابرو]

ترانه

منکه معمولا کتاب میخونم و به اینکه که بغل دستیم سرش به کار خودش باشه قانعم

پریسا

حالا داری میری سفر یا از سفر برگشتی؟

قورباغه درختی

اره این خیلی مسئله حیاتی ایه. من ترجیحم همون آقاهای باحالن. از قضا تو سفر هم زیاد پیدا می شن خب معلومه اگه باحال نبودن که می موندن خونه در جوار خانواده اه اه. من هر وقت می رم سفر با یه بغل دوست می یام.خیلی خوبه

xatoun

هفته گذشته رفته بودم تهران. موقع برگشت (معمولاً سفراي من شبانه است و با اتوبوس) يه خانوم و آقاي نسبتاً سن و سال دار كه يه بچه 6-7 ماهه داشتن نشستن همون رديفي كه من سرم رو تكيه داده بودم به شيشه و داشتم سياهي بيرون رو نگاه ميكردم. حدوداي دو نصفه شب كه تازه خوابم برده بود ونگ ونگ اين بچه مگه گذاشت بخوابم. اين پدر و مادر اصلاً نمي‌تونستن آرومش كنن. اونقدر رو نرو من رفت اين ونگ ونگش كه به پدرش كه نزديك‌تر بود گفتم: "ببخشيد ببينين خودشو خيس نكرده؟" اونم انتقال داد به مادره. دردسرت ندم كهنه بچه رو عوض كردن و اين هي باز داد و بيداد كرد. آخرش پدره رفت رو صندلي ديگه اي واسه خودش گرفت خوابيد و بچه و مادره رو به حال خودش رها كرد. بيچاره دلم واسه مامانه خيلي سوخت. شايد اگه خونه خودشون بود اين همه واسه آروم كردن بچه‌اش تلاش نمي‌كرد. آخرش اونقدر جيغ و داد كرد كه انگار خودشم بي‌خيال شد و گرفت خوبيد. ولي رسماً يكي دو ساعتي اعصاب معصاب واسه ما نذاشت :(

علی

تجربه به من میگه که اون یارو ساکته از همشون بهتره...خوشتیپ ها به رودل های احتمالی بعدش نمی ارزند!!