تو اینطوری هستی:‌

آب بازی تو یه روز گرم تابستون.

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
قلمو

!WOW

روشنایی

[گل][گل] چه توی خوبی.تا باشه از این توها!

اشکان

یه داستان بود ... می خواستم بنویسمش الان اما سوادم جا موند گاهی آدم نمی دونه ... یعنی می دونه اما می خواد غیر منتظره وانمودش کنه ... که چرا به یکی نزدیک میشه یا فکر میکنه میتونه از لابلای این سطور بهش نزدیک بشه. حالا آب بازی حال آدمو جا میاره یا نه؟

اشکان

از شما چه پنهون خواهر من حوصله ی آلمانا رو هم ندارم [نیشخند] اما این از حب علی نبود از بغض مارادونا بود مرتیکه ی کک هد[خنده] این پستی که نوشتید گفتم که داستانش نوشته شده پارسال ... چیزی که می خواستم بگم این بود.

خیگول

نظرت با چایی لب سوز چیه ؟

پریسا

خوش بحال اونکه اینطوریه و حسابی به بقیه می چسبه.