یکشنبه-داخلی-من و همسر

من توی آشپزخونه دارم غذا درست میکنم و همسر داره جارو برقی میکشه. پنجره‌ها هم باز هستن. بعد از یه مدت صدای جارو برقی قطع میشه.

من:‌ چی شد؟‌ تموم کردی؟‌

همسر (دراز کشیده جلوی پنجره):‌ نه بوی غذای همسایه میاد؛ خیلی بوش خوبه. بذار یه ذره بو کنم!

هر کی ندونه فکر میکنه من به این بشر دو ماهی هست غذا ندادم.  خلاصه که کم‌کم بوی غذای ما هم میپیچه توی خونه و همسر میگه: به‌به؛ حالا بوی غذا از دو طرف میاد. حیف که هردوشون مرغ هستن!!!

داخلی-من و همسر؛ بعد از ناهار.

ظرفهای غذای فردا رو آوردم که غذا بکشیم. به همسر میگم من غذای خودم رو میکشم تو هم غذای خودت رو بکش. از پشت میز پا میشه و دراز میکشه کف اتاق‌ و میگه:‌ آخ خیلی خوردم بذار کمی استراحت بکنم.

من (بیست دقیقه بعد):‌بیا غذات رو بکش بذار سفره رو جمع کنم. باید بریم بیرون‌ها، دیر میشه.

همسر:‌ ببین من دراز کشیدم دیگه. تو که اونجا سرپایی غذای من رو هم بکش دیگه.

من (آیکون قیافه موجود نمی‌باشد):‌من که گفتم غذات رو نمی‌کشم. خودت بکش. هیچ میدونی این روزها خیلی به من ستم میکنی؟!!

همسر:‌ اه، تو هم ظالم ندیدی. اگه من واقعاً‌  ستم‌ دیده بودی الان من رو میذاشتی رو سرت حلوا حلوا میکردی.

من:‌ خوب همینه که من غذات رو نمیکشم دیگه. الان مجبورم میکنی غذات رو بکشم، فردا هم حتماً باید ظرفها رو بشورم. پس‌فردا میخوای بگی ......!ظلم از همین‌جاها شروع میشه دیگه....

همسر:‌ (باز هم آیکون قیافه موجود نمی‌باشد، خودتون تصور بفرمایید)

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
سحر

مسافر از کنارِ من ساکتُ بی صدا گذشت رفت تا تو خاطرات من شاید بشه یه سرگذشت مسافری که هر قدم با منُ مثلِ سایه بود منُ تو غُربت جا گذاش، رَف با بودُ نَبود مسافِرِ خسته ی مَن، مَن از تو خسته تَر بودم تُو رفتیُ پَر کشیدی، مَن که کبوتر نبودم رفتی رسیدی آسمون، خوب می دونم قَد کشیدی امّا تو آینه ی َسَفر، چشمای خیسُ ندیدی دلم می خواد داد بزنم، نفرین بِه هر چی سَفرِه آخرِ قصّه ی سفر، این عشقِ که دربِدرِ سفر اَگِه قصّه باشه، آخرِ قصّه مُردَنِ از غصّه دل شکستنُ، به گریه دِل سِپردن ِ مسافِرِ ساده ی من، از کی فرار کردی بگو نیستی ولی خیالِ من، نشسته با تُو روبرو فاصِله بینِ منُ تُو، دُرُستِه صد تا نَفَسِه امّا هوای ِ سبزِ تُو، پیشِ دلَم تو قَفسِه.... سلام روز بخیر...منتظر مطالب بعدی ات هستم..راستی آبجی سحر آپ کردی نمی خوای سربزنی...یه سری لینک جدید هم برات گذاشتم بالای صفحه دوست داشتی یه سربزن خوشحال میشم روز قشنگی داشته باشی مهربون[بغل][گل][گل][گل][بغل]

ARMPAD

سلام وب سايت خوبي داري.شما كه وبلاگ نويس هستي و با رايانه هم زياد كار ميكني حتما به سلامي خودت هم اهميت ميدي. لطفا به سايت ما هم سري بزن. ارزشش رو داره. www.armpad.ir

علی

خدا وکیلی حس طنز خوبی داره همسرت.

حسام

دلم برای همسر می سوزه

خاتون

خب ما که تا اين سن و سال عمراً ظالم اين مدلي ديده باشيم :) حالا چه جوري آيكون قيافه‌ي آخر داستان رو كه نشانه‌ي اوج ظالميت فرد مورد نظر باشه رو تجسم كنيم؟ (آيكون نشون دادن 32 عدد دندون مصنوعي) :دي

یاغی

استراحت بعد از خوردن!؟[خنده] این یعنی غذا عالی بوده! از این صحنه ها منم دارم... خدا حفظتون کنه[قلب]

اشکان

[دست]

ماه گیر پیر

منزل !!!آدم نباید به شوور محترم بی محلی نماید خوب نمی باشد

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.