و تو نمیدونی که این روزها تنهایی هیچ کشنده نیست. که من هیچ دلم نمیخواد یک لحظه پر. که اصلاً من فکر نمیکنم به یک مکالمه در گرمای رخوت آور تخت‌خواب. که هیچ دلم نمیخواد یک صبحانه توی ایوون در یک روز آفتابی، که اصلاً فکر نمیکنم به شعر خوندن توی پارک وقتی گم شدم توی گرمای تنت. که هیچ دلم نمیخواد عشق!

نه تو نمیدونی که من هیچ دلم نمیخواد تو رو........

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوس مبهم

این روزا حال و روز ایران و ایرانی ها شده کابوس شب و روز

اشكان

سبب دریغ نوشدارو چیست ؟

امیر مسعود

الو الو ..............الو ..خ یش خیش ..... الو کجایی نمینویسی .مدتیه نیستی .رفتی سفر ؟

قلندر

"قصه است اين، قصه، آري قصهي درد است شعر نيست، اين عيار مهر و كين مرد و نامرد است بي عيار و شعر محض خوب و خالي نيست هيچ – همچون پوچ – عالي نيست اين گليم تيره بختي هاست خيس خون داغ سهراب و سياوش ها، روكش تابوت تختي هاست..."

اشکان

[قهقهه]چیه ... دنبالتن؟

یاغی

باوركردند؟!