در حاشیه:‌ برای خودم

خیلی عصبی هستم. الان خونه رو تمیز کردم و هنوز عصبانیم. دلم میخواست یک گیلاس شراب بخورم شاید احساسم در اثر مستی کمی تعدیل بشه. بعد فکر کردم اگر شرابه رو بخورم و حس خوبی بهم دست بده خطر این هست که به الکل معتاد بشم. به همین خاطر برای خودم چای دم کردم. شاید گرماش آرومم کنه. بیشترین چیزی که اذیتم میکنه احساس ناتوانی از گرفتن یه تصمیم درست در زندگیه. من این شرایط رو قبلاً زندگی کردم و باز هم به اینجایی که الان هستم رسیدم. پس حتما روش حل مشکلم ایراد داشته. این  چرخه باید یه جایی بشکنه. اما من میترسم. خیلی میترسم و احساس ناتوانی میکنم. درست مثل سالها قبل منتظر میمونم تا یه روزی بیاد که توانایی داشته باشم و هنوز هم اون روز نرسیده. این موضوع من رو بیش از پیش عصبانی میکنه و البته احساس بی ارزشی هم انباشته میشه روی هم. اینه که گاهی به این نتیجه میرسم که بیدلیل زنده هستم و نفس میکشم. احساس ناتوانی آدم رو از خودش بیزار میکنه؛ اینطور نیست؟

اما باید با خودم بهتر باشم. کارهایی بکنم که حداقل احساس بهتری به من بده. مثلاً میتونم خودم رو در کار غرق کنم و احساس بهتری داشته باشم. تعیین یکسری اهداف و رسیدن به اونها هر چند کوچیک میتونه یه کمک باشه. باید سعی کنم دوباره بهتر غذا بخورم؛ کمی ورزش کنم- کتابه رو به یه جایی برسونم و مهمتر از اون اینه که باید تصمیم بگیرم. نباید تصمیم به این بزرگی رو به فردای نامعلوم موکول کنم. همینقدر بسه. به قول اینها Enough is enough! اولین قدمش حرف زدن درباره مشکلاته. من اولین قدم رو برداشتم. درباره مشکلاتم حرف میزنم.

/ 8 نظر / 7 بازدید
دوست

Great! Enough is enough. You deserve the best. Create it for yourself.

حقوقدان پاريسي

نوشته پايينت هم كمي نگران كننده بود. اميدوارم زودتر راهي پيدا كني.

قلمو

کسی که قدم اول رو برداره ناخودآگاه تا ته حل کردن مشکلش هم پیش میره. موفق باشیییییییییییییییییییید![قلب]

xatoun

توي يكي از همين پُستهاي اخير نوشته بودم: "رفتن از يه راه هميشه تو رو به يه جا مي‌رسونه"، اگه برات مقدوره راهِ رفتن به سمت هدفت رو تغيير بده شايد نتيجه مطلوب رو گرفتي از اينكه قدم اول رو برداشتي بهت تبريك مي‌گم. من مي‌دونم تو مي‌توني { اين جمله آخر هندونه بود (آيكون خاتون خبيث) } D:

xatoun

راستی؟ دقت کردی این پُست عنوان دارد. بر خلاف مابقي پُستهاي اين وبلاگ :)

آه

به خودتان سخت نگیرید به جسم و روحتان آرامش و آهستگی بدهید و با خود فکر کنید این مساله آیا 10 سال دیگر هم مهم خواهد بود؟

روشنایی

[گل][گل] نخستین گامت که بسی خوبه.یه پیشنهاد دوستانه هم برات دارم.اگه شعر"دوش با من گفت،پنهان،کاردانی تیز هوش"حافظ رو نخوندی،بخون،یا"گر می فروش حاجت رندان روا کند"[خداحافظ]