ما همه آه شده‌ایم

از فکرم بیرون نمیره که درد داشته -حتماً- داغی گلوله توی تنت. این روزها خیلی به تو فکر میکنم. همه جا هستی، توی خبرها، صفحه‌های اینترنت،‌ همه جای دنیا حالا تو رو میشناسن. میدونی تو الان یه نماد شدی. انقلابها به نماد احتیاج دارن. تو الان شدی ندای ملت ایران و من عجیب دلم میخواد میتونستم تو رو از اونها بگیرم و به خانواده‌ات برگردونم.

من دلم میخواد می‌تونستم زمان رو به عقب برگردونم و آن-دو کنم اون نگاه آخرت رو. آن-دو کنم اون گلوله‌ای که سینه‌ات رو شکافت. دلم میخواد میتونستم کاری کنم که گلوله توی تفنگ گیر کنه. که تو فرار کنی. بدوی توی کوچه‌ای. کسی توی خونه‌اش پناهت بده. یه لیوان آب خنک بده تا گلویی تازه کنی. سوار تاکسیت بکنم. تو رو برسونم به خونه‌اتون. مقنعه‌ات رو از سرت بکنم. بذارم با مادرت حرف بزنی، بذارم از یه چیزی بخندی.

اما حالا تو نیستی و از روزگار منی که هیچ تورو نمیشناختم انگار چیزی کم شده. میدونی این روزها ما فقط آه شده‌ایم!

/ 8 نظر / 4 بازدید
امیر مسعود

آتوسا سلام .واقعا با دیدن این صحنه هر بار خودم رو جای ندا میگذارم .چه معصومانه و مظلومانه بود نگاه آخرش .خسته شدم ایکاش من جای اون بودم .دارم دیوونه میشم کم آوردم .امروز که برگشتم اینجا و اومدم سرکار باز تنهایی ولوله میکنه توی تنم ‘میون این همه آدم .تلویزیون رو گاهی که روشن میکنم از اینکه ماها رو تا این حد - در حد شعور خودشون - احمق فرض کردن آتیش میگیرم .خوش به حالت که نیستی هر چند که آسمون همه جا یکرنگه ولی مهم یکرنگی مردم اطرافته نه آسمون . یه عالمه شعر نگفته یه عالمه حرف نزده دارن فواران میکنن و من جلوی آتشفشان رو میگیرم چون اینجا کسی درک نمیکنه چی میگم چون اینجا کسی لایق شنیدن نیست ،پس ناخودآگاه بغض میکنم ، کی بترکه خدا میدونه .آتوسا دوست دارم گریه کنم ولی نه توی جمع کفتارها .

نجواهای شبانه

وما آدمهای هستیم دیگر بدون اشک

خاتون

آه از نهاد آدم بلند مي شه كه نمي تونه زمان رو ببره عقب و هي آندو كنه :(

عطیه

ندا رفت.بیاین کاری کنیم که یادش جاودان بمونه

امیر مسعود

یه وقت فکر نکنی منظورم اینه که من میفهمم و بقیه نه !!!؟؟؟؟ که اصلا اینطور نیست من احمق ترین ِ انسانم در حماقت های کنترل شده .فقط منظورم یه عده از دورو بری های ِ‌ خاصی هستند که باهاشون در طول روز در ارتباطم و آنقدر همه چی حتی اتفاقاتی که افتاد براشون بی اهمیته که ............................

آرمیتا

سلام..خوشحال ميشم داستان سرنوشت منو بخونيد..بازم ميام پيشتون.فعلا

یاغی

[خنثی]