اول نوشت: من این نوشته رو از زیر زمین مینویسم. یعنی من و یک آقای بسیار محترمی قرار گذاشتیم که هر روز عصر بریم پیاده‌روی.  البته اول من کلی تشویق و بازاریابی کردم که ایشون بیان و بعد که قول و قرارهامون رو سفت و سخت کردیم،‌ من ایشون رو در یک اقدام شرم‌آور و بی‌سابقه تنها گذاشتم. دیروز که سرکار جلسه کاری پیش اومد و من حتی یادم رفت که بهشون یه تلفن بکنم که منتظرم نباشن. امروز هم نمیدونم چطور شد که یا زمان من به ساعت قدیم بود یا ساعت ایشون به ساعت جدید. به هر حال من رفتم پیاده‌روی ولی ایشون رو ندیدم و ایشون هم اومدن پیاده‌روی ولی من رو ندیدن! به هرحال که کار دیروز من بسیار و بسیار مایه شرمندگیه و هر چند ایشون بزرگوارانه من رو بخشیدن ولی به هر حال من قبلش که از خجالت آب شده بودم و الان  فهمیدم که فردا هم نمی‌تونم برم پیاده‌روی دیگه کارم به پنهان شدن در اعماق زمین کشیده شده.  

دوم نوشت: بسیار زیاد سرم شلوغه و مثل یک موجود شریف دارم کار میکنم. البته نمیدونم که اون موجود شریف چقدر از کارش لذت میبره ولی من از کارم به مقدار مناسبی لذت میبرم. الان که این نوشته رو می‌نویسم چشمهام به سختی صفحه کامپیوتر رو می‌بینن. ساعت یازده شبه و من باید ظرفهای غذا رو بشورم،‌ غذای فردا رو بکشم،‌موهام رو خشک کنم، زیر ابروم رو تمیز کنم. واقعاً نمیدونم با چه رویی نشستم اینجا و روده‌درازی میکنم.

سوم نوشت: این سوم نوشت قرار بود اصلی نوشت باشه و درباره بازیی که ترانه دعوت کرده. اما بهتره که یه پست جدا براش بذارم. راستی کسی نمیدونه چرا آتش در نیستان توی یو-تیوب یافت می‌نشود؟‌!!!

/ 3 نظر / 4 بازدید
زینب

سلام. من نمی خوام بیشتر از این بر عذاب وجدانتون اضافه کنم. اما بسی باید بر سر قول و قرارها بود و .. . همین دیگه ... خواستم فقط من هم شعاری داده باشم ... [چشمک]

ترانه

چه دنیای کوچکیه .پس تو و آقای بسیار محترم همسایه این.[لبخند]

پیام(شعرواره)

سلام.ممنون از لینک[نیشخند]این حرفا چیه.ممنون که بانی خیر شدین[لبخند]