خیلی به نوشتن این مطلب فکر کردم. به این صفحه با این فواصل به‌روز شدن و مطالب نصفه و نیمه، نمیشه اسم وبلاگ گذاشت. باید بهش گفت "تنبل‌نامه" یا "باری به هر جهت"‌ یا "از سر بیکاری"‌ یا یه اسم دیگه. این وضعیت رو دوست ندارم. هم بخاطر خودم و هم به احترام کسانی که اینجا رو میخونن. دوست ندارم کسی بیاد به این صفحه و به هیچ برسه. حداقل باید تکلیف آدم با خودش و خواننده‌هاش روشن باشه که هست یا نیست. اگر هست باشه و اگر نیست، محترمانه نباشه.

بنابراین تصمیم گرفتم آخرین تلاشهام رو برای زنده کردن   اگر نتونم این وبلاگ رو به طور مرتب (مثلاً هفته‌ای دوبار) به‌روز کنم، درش رو می‌بندم و خیال خودم و شما رو راحت میکنم. این پروژه‌ایه که برای خودم تعریف کردم:‌

پروژه:‌ زنده سازی یک وبلاگ مرگ مغزی

سازنده:‌‌ آتوسا و دوستان

زمان شروع:۴‌١ آوریل ٢٠١٠

تاریخ تحویل:‌ ٣١ می ٢٠١٠

موضوع:‌ به روز سازی وبلاگ از کیمیای مهر تو روزهای زوج هر هفته به مدت یک ماه‌ونیم.

 

پی نوشت‌:‌انجام این پروژه در چنین زمانی اصلاً کار عاقلانه‌ای نیست. تقریباً چه در سرکار و چه در خونه خیلی درگیر هستم و زمان کمی برای وقت گذاشتن در اینترنت دارم. ای-میلهام رو به غیر از ای-میلهایی که به نظرم مهم هستن چک نمیکنم و تلویزیون رو هم تعطیل کردم. اما از اونجایی که میخوام رو رگ ترکیم کار کنم، مصمم هستم که این کار رو انجام بدم. خوب:‌ این از شروع - امیدوارم که عاقبت خوبی داشته باشه.

/ 4 نظر / 7 بازدید
سحر

خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسیم هر چه هستی گذرا نیست هوایـــــــــــت، بوِِِِِِِِِِِِِِیِِِِِـــــــــــــــت... فقط آهسته بگو با دلم می مانی... سلام روز بخير خيلي قشنگ كلبه زيبات..دوست داشتي با قدمهاي گرم وصميمي ات به كلبه آبجي سحر هم سربزن .درضمن يه سري لينك جالب هم بالاي صفحه وبلاگ برات گذاشتم كه اميدوارم خوشت بياد.البته من خودم مستند مرد يخي رو ترجيح مي دهم آموزش فال قهوه هم جالب.... اميدوارم آخرهفته قشنگي رو پيش رو داشته باشي مهربون..[بغل][گل][بغل]

قورباغه درختی

خیلی خوشحالم که این تصمیم رو گرفتی آتوسا جون. من نمی تونم این فیس بوک و گودر روزگارمو سیاه کردن. اصلن دست و دلم به وبلاگ نوشتن نمی ره. راست هم می گی خیلی بده این بگیر و نگیر. امیدوارم که تا تهش بری منم می خونمت

ترانه

آتوسا جون منهم مثل تو گاه و بیگاه مینویسم هروقت که احساس کردم میل دارم بنویسم. اما خیال ندارم درش رو تخته کنم آدم برای اینجا نوشتن تعهدی به کسی نداره حتی خودش. . درش رو تخته نمیکنم چون دلم میخواد جایی باشه که هر وقت دلم خواست بیام وبنویسم.