من باید بنویسم. مامان و بابا هفته دیگه اینجان. اونوقت من عوض آماده شدن برای اومدنشون مدام خوابم و خسته. این ویکند و همینطور هفته قبل هیچکاری نکردم. هیچکاری یعنی هیچ‌کاری.

١- جمعه: شب رفتیم داون‌تاون. رفتیم ییل تاون و یه جایی نشستیم و شام خوردیم. هوا همچنان سرد و ابری بود. یه نمه هم آب چکید از آسمون یعنی که بارون. ولی بارون جدی نبود. ما هم نشستیم بیرون برای شام. این بخاریهای سقفی هستن؟! اونا روشن بودن. گرماشون مزه میداد. این چه تابستونیه که ما هنوز باید کاپشن بپوشیم؟

٢- شنبه: هوا قرار بود آفتابی باشه اما ابریه. من وقت دندون‌پزشک دارم. ساعت هشت و نیم صبح. کی این وقت صبح میره دندون‌پزشک. من خیلی وقته اما بیدارم. دارم فوتبال نگاه میکنم. گل دوم رو نمیبنم. گل سوم و چهارم زیر دست دکترم. آلمان میبره. خوشحالم. یعنی هر وقت بازیشون رو میبینم یادم میفته که چرا ازشون خوشم میومده یه روزگاری. بعد هم زیر دست دکتر کانالها رو زیر و رو میکنم دنبال یه برنامه خوب. ظهر همسر برام باربکیو درست میکنه. دلم میخواد تنها باشم. فکر میکنم اگه تنها باشی از گرسنگی میمیری. کی ازت مراقبت میکنه وقتی اینطوری؟ بعد میخوابم. چند ساعت نمیدونم. عصر میریم خونه دوستموم مهمون. ساعت دوازده‌وخرده‌ای برمیگردیم.

٣- یکشنبه:‌صبح زودتر از زنگ ساعت بیدارم. بازهم ابری و سرده. میرم کلاس یوگا. اصلاً تعادل ندارم. سرم گیج میره. تینا بهم گفته برم دکتر بخاطر سرگیجه‌ام. باید برم. اما همش عقب میندازمش. نباید چیز جدیی باشه. تازه چک اپ شدم و همه چیز خوب بود. برم دکتر بگم که چی؟! بعد قراره بریم نمایشگاه نقاشی. ولی خسته‌ام. آماده میشم به هرحال. سولماز زنگ میزنه برای جشنی نزدیکی خونشون. نمایشگاه نمیریم. میریم تا جشن. موزیک هست. غرفه‌های مختلف. من یه تاتو میگیرم-از این الکی‌ها- رو شونه چپم. بعد پونی میبینیم و لاما -یه دختر کوچولو داریم با خودمون، گفته بودم؟!- هنوز سرده. برمیگردیم خونه حدودهای چهار و من باز هم میخوابم.

حالا فکر کن که هی حرص وقت مرده -وقت کشته- رو بخورم. که چی بشه؟! شاید بهتر باشه بخوابم. خسته‌ام. ناخن‌هام رو باید کوتاه کنم.

/ 3 نظر / 9 بازدید
قلمو

هوا که اينجوری دلگير ميشه، ناخود آگاه رو آدم تأثير منفی ميزاره. يه کم که رو مود نباشی ديگه تمومه. خوراک خوابيدن و گاهی بيخودی اشک ريختن! اگه امکانش واستون هست بريد استخر. دقيقاً همون زمانهايی که دوست داريد بخوابيد. من اين جور مواقع که کسل ميشم بيشتر دوش ميگيرم و عطرمو هم تغيير ميدم. يکمی بي ربطه اما جواب ميده! پيشاپيش چشاتون روشن..

نازنین

دختر کوچولو چیه آتوسا؟ یالا شفاف سازی کن.

روشنایی

[گل][گل] همون جور که سوزنبان تو شازده کوچولو میگه آدما هیچ وقت جاییو که هستن خوش ندارن.یه جا گرما و آفتاب توان کارو ازشون می گیره یه جا سرما و ابر. [خداحافظ]