تازه‌های فرنگ 1:‌

خوب بعنوان یک مهاجر؛ خیلی چیزها برای آدم تازگی داره. بخصوص سالهای اول بعضی چیزها برای آدم قابل تصور نیست. من فکر میکنم خیلی جاها، خیلی چیزها برامون جالب بود. (شاید برای خیلی‌های دیگه عادی بوده البته) اینه که تصمیم گرفتم از این قسمتها براتون بنویسم. شاید به نظر شما هم جالب اومد.

وقتی بچه بودم و در اخبار میشنیدم که باد خونه‌ای رو ویران کرده، اصلاً برام قابل تصور نبود که باد چطور میتونه سقف خونه‌ای رو از جا بکنه یا داغونش بکنه. تصور اینکه آجرها و بتونهای سیمانی با وزش باد از جا کنده بشن برام غیرممکن و در عین حال جالب بود. اولین روزهایی بود که اومده بودیم ونکوور و پیش خاله‌ام بودیم. یک روز صبح که خاله سرکار بود تصمیم گرفتیم برای پیاده‌روی بریم بیرون. در مسیر پیاده‌رویمون به یک مسیری برخوردیم که در اون مشغول ساخت یک سری خونه‌های چوبی بودند و یک مردی داشت با یک منگنه بزرگ چوبها رو به هم منگنه میکرد. یک چیزی شبیه به این:‌

همسر به من گفت که هی آتوسا نگاه کن چه جالب. اینجا دارن یه شهرک سینمایی میسازن. من هم برام خیلی جالب بود و کلی ایستادیم و ساخت و سازشون رو نگاه کردیم. همسر گفت شنیدم خیلی از فیلمها تو ونکوور ساخته میشن، حتماً این هم برای فیلمی هست و شاید آخرش خونه‌ها رو قراره آتیشی چیزی بزنن که دارن با چوب میسازن. عصر که خاله اومد خونه، با کلی ذوق گفتیم:‌خبر دارین نزدیک خونه‌اتون دارن شهرک سینمایی می‌سازند؟‌ خاله کلی تعجب کرد و بعد با شنیدن توضیحات ما کلی خندید و بهمون توضیح داد که خونه‌هایی که دیدیم در واقع خونه مصنوعی نیستند و خونه واقعی هستند و اینجا اکثر خونه‌ها (در واقع به استثنای آپارتمانهای بلند) از چوب ساخته میشن. اونجا بود که من فهمیدم که چطور امکان داره باد خونه‌ای رو ببره و داغون کنه. همسر هم بعد از اون همه اعتمادش رو به تاون‌هاس و خونه‌ها از دست داده و راضی نمیشه که در یکی از اونها زندگی کنه. این خونه‌ها خیلی وقتها حتی نمای سنگ هم دارن و اصلاً نمیشه تصور کرد که پشت اون ظاهر سنگی یک اسکلت چوبی هست. البته مدت زمان ساخته‌شدن خونه‌ها خیلی سریعتر از خونه‌های آجری و بتونیه و به اندازه کافی هم محکم و قابل اطمینان هستند اما شاید برای ما که عادت به بتون و آجر داریم قبولش سخت باشه. حالا پروژه من کار کردن روی مخ آقای همسر برای سالهای آینده‌است که ترسش رو از خونه‌ها چوبی از بین ببرم و یک روز بتونم در یک خونه قشنگ با باغچه‌ و زمین چمن زندگی کنم.

/ 3 نظر / 7 بازدید
احمد فلاح

سلام دوست عزیزم آرزو دارم از لحظات زندگیت بهترین استفاده رو بکنی و روزهای پرباری را در پیش رو داشته باشید . اگه به مطالب روانشناسی علاقه داری در وبلاگ زیر منتظر حضور و نظرقشنگتون هستم – با آرزوی بهترین ها برایتان - احمد فلاح www.affa110.blogfa.com

دوست

چوب مشکلش سر و صداشه و الا خیلی انسانیه. تو بچه بودی احتمالن کتاب نمیخوندی و الا شنگول و منگول و حبه انگور تو یکی از اپیزودهاشون که خانوم گرگه حمله میکنه ، بحث بر سر اینکه چه خونه ای چه خواصی داره بود. توصیه میکنم که کتاب های بچگیت رو با دقت بیشتری بخون یه بار دیگه

روشنایی

[گل][گل] من که یاد معاون کلانتر افتادم که در پشت اون ستاره حلبی قلبی از طلا داشت.[خداحافظ]