به کار جدیدم که منتقل شدم، جام عوض شد و حالا کنار گروه پشتیبانی مشتریان میشینم. هر چقدر که دپارتمانی که قبلاً کار میکردم ساکت و خوب بود (طوری که میشد صدای ضربه‌های کیبورد رو شنید) این بخش سر و صداست. گاهی این صدای صحبت کردن آزار دهنده میشه و  گاهی هم آدم چیزهای عجیب و غریبی میشنوه که واقعاً شوکه میشه که مردم چی فکر میکنن. مثلاً امروز یه نفر تلفن کرده بود و می‌پرسید که آیا ماهی‌هایی که برای تهیه روغن‌ماهی ازشون استفاده میکنیم جوون هستن یا پیر؟‌ من اینور از مکالمه اینها از خنده ولو شده بودم روی زمین. یه بار هم یک نفر تلفن کرده بود شکایت که قرصهای شرکت ما خوب نیستن چون برای دو ساعت توی آب گذاشته‌تشون و قرصها حل نشدن. بعد من به تلاشهای بی‌نتیجه همکارمون میخندیدم که سعی میکرد با خونسردی تمام درباره اسید معده و این قضایا به مشتری توضیح بده. البته اینها خوبش هستن. بعضی وقتها کسایی تماس میگیرن که واقعاً عصبانی هستن و کلی اعصاب این بنده‌های خدا رو خرد میکنن. فکر میکنم ارتباط مستقیم با مشتریها کار خیلی اعصاب‌خرد کنی باشه و من خیلی خوشحالم که کار من نیست. آدم باید خیلی صبور باشه که بتونه با خونسردی به سوالات گاهی احمقانه افراد پاسخ بده...

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
محسن

سلام وب زيبايي داري خوشحال ميشم به منم سر بزني

خاتون

حالا تو مطمئني كه ماهيا پير بودن و جوون نبودن؟ يا اينكه مطمئني اول خفه‌شون كردن و بعدش از آب گرفتنشون يا اينكه اول از آب گرفتنشون و بعد خفه‌ش كردن؟ :) بابا اينا خيلي با حالن خدائيش آتو جان مي‌دونستي؟ :) ---- حالا در مورد من هم مطمئني كه پيداش مي‌كنم؟ :)

پریسا

در شرکت ما هم معمولا تیم ژشتیبانی یکی دو تا داستان از بلاهت مشتریان دارند.

سارا

ببینم ما همکار هم هستیم و من خبر نداشتم؟ داروسازی؟

یاغی

جریان قرص باحال بود!