به نظرم این موضوع که همه ادیان آسمانی در یک منطقه خاص جغرافیای ظاهر شدن، مشکوک میاد!

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

آره من هم به این فکر کردم. راستی ترانه یعنی واقعا فکر می کنی خدا بتونه با یک پیامبر چینی کنار بیاد؟ والله من که باورم نمیشه!

خاتون

اينجا چرا همه قبلاًَ به اين موضوع فكر كرده بودن اما تا حالا هيشكي به زبون نياورده بود. هان؟ بايد آتوسا اينو مي‌نوشت و بعدشم يه روزي بابت همين شكش ايشالا مي‌ره جهنم، اون وقت شماها هي بياين آتيش جهنمش رو فوت كنين و بگين: ما اصلاً يه ذره هم به اين موضوع شك نكرده بوديم ها :))))

قورباغه درختی

همه مون سرکاریم ها! به رو خودت نیار[چشمک]

روشنایی

[گل][گل] آتوسا جون،این دینهای ابراهیمی یا سامی هستن که در اون منطقه پیداشون شده.چون همشون از یه چیز سرچشمه میگیرن.هر پیامبری هم که اومده گفته نشونه های اومدنش تو کتابای پیامبرای پیش از خودش نوشته شده ولی جالب اینجاس که پیروان اونا پیامبرایی رو که پس از اونا اومدن نمیپذیرن.حالا بماند که داستان پیامبری و از سوی خدا فرستاده شدن بزرگترین دروغ تاریخه و چه خونهای بیگناهی که واسه همین دروغ،بیهوده به زمین ریخته نشده

خاتون

خب دختر جان منم واسه خاطر همون موضوع عرض كردم ايشالا بهشت كه يه سري حوري داره واسه آقايون، هيشكي اونجا منتظر من و شما نيست جانم، خب تو جهنم بيشتر خوش مي‌گذره. قيف و قير و اينا هم كه نيست. يه خرده دور هم گل مي‌گيم گل مي‌شنوفيم. هان؟ :)))

امیر مسعود

دقيقا مضحك و براي عقل سليم محل شكه .همهي اينها براي استثمار مردم و رسيدن به قدرته ، نمونه هاي امروزيش كم نيستن .و همواره آدمهايي بودن - با پوزش از كساني كه به پيامبر خاصي معتقدند، بنده قصد توهين ندارم - كه اين اشخاص به اسم فرستاده ي خدا ازشون استفاده كرده اند .البته برخي از اين آدمها چون گاها از افراد قومشون در برخي زمينه ها جلوتر بودن به اين فكر افتادن و گاهي هم كارهاي مثبتي كردن ، كه اين اصل مسئله رو خنثي نميكنه .دروغ دروغه حتي اگه دروغگو آدم خوبي باشه .

ilia

ببخشید قصد عصبانی کردن شما را نداشتم !

پرستو

آتوسا جان گفتم كه خانومه رفته بود عقب اتوبوس نشسته بود و من اون جلو بودم نزديك ميله‌اي كه مرز رو از هم جدا مي‌كنه. بعدش اون مرد رو هر روز همون مسير مي‌تونستي ببيني موقعيت من جوري نبود كه بخوام به خاطر اون مادر احمق فردا پس فردا واسه خودم دردسر درست كنم. در ضمن اون خانومه كه مي‌تونست حرفي بزنه چيزي نگفت. من واقعاً اون لحظه شوكه شده بودم. تا حالا توي ملا عام نديده بودم مردي تا اون حد وقيح باشه. دلم به حال پسره خيلي سوخت. هيچ وقت مادرش رو نمي‌بخشم كه اجازه داد پسرش يه همچين تجربه‌ي بدي داشته باشه. اگه من حتي داد و بيداد هم مي‌كردم چه بسا همون مادره سر منم داد مي‌كشيد كه چرا باعث شدم آبروي پسرش بره. من نمي‌دونستم چه عكس‌العملي داره مادرش. واقعاً هنگ كردم واسه يه لحظه. نتونستم نفس بكشم و واسه همين پياده شدم. لعنت به اون مادره و صد البته اون مردك آشغال كه باعث شدن اين خاطره واسه اون پسر بچه و البته واسه من هم بمونه :( شايد مي‌نويسمشون كه دردش كمتر بشه. كه يادم بره. اما لعنتي بعضي خاطرات هيچ وقت فراموش نمي‌شن

خاتون

ببينم حال شما خوب است آيا؟ اين همه سكوت براي چيست جان جانان؟ :)

مازیار

هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم، مرسی.