شب-داخلی- من و همسر

بلند میشم که برم مسواک بزنم. جلوی در اتاق همسر رو میبینم که از اتاق میاد بیرون. همسر بغلم میکنه.

همسر:‌ از این زندگی بیزارم

من:‌ من هم از این زندگی بیزارم.

همسر:‌ نمیدونم برای چی زنده هستم.

من:‌ من هم نمیدونم برای چی زنده هستم.

همسر:‌ آخ آخ پشتم میخاره. پشتم رو بخارون.

دستم که دور گردن همسر حلقه شده رو میبرم پایینتر و شروع به خاروندن پشتش میکنم.

من:‌ ببین تو علت برای زنده موندن داری‌:‌ پشتت داره میخاره.

همسر:‌ ببین تو هم علت برای زنده موندن داری:‌ که پشت من رو بخارونی.

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشکان

طرفدار اتانازی شدی؟

مرجان

يعنى واقعا اين انگيزه جالب بود چون اگر به بعضى از كسانى فكر كنى كه حتى پشتشون هم خودشون ميخارونن بعد ميبينى كه اين انگيزه خوبيه براى زندگى.

شراب وانیلی

ههمممم پس تنش میخاره!!!

ترانه

[لبخند]

خاتون

اين همه دليل واسه زنده موندن دارين، بشينين زندگيتونو بكنين خب :)

امیر مسعود

باید به این بهانه ها دلخوش کنیم .فقط زمان و مکان و نوع بهانه ها تغییر میکنه ‘ مجبوریم .چه اینکه اون پشت تو رو بخارونه چه اینکه خودت بخارونی در اصل یکیه از لحاظ بهانه ای برای بودن ،پس فکر میکنم اینکه پشت کسی رو بخارونی ارزشش بالا تر ه ، البته میتونه ارزشش پایین ترم باشه ولی یه فاکتور دیگه بهش ارزش میده که اینجا مساله ی دل میاد وسط .

حسام

انقدر یعنی؟؟؟ پست قبلیم باحال بود. یه جورایی مرده رو درک کردم

mina kiani

[نیشخند] دیدی میشه برای کسانی که دوستشون داریم خیلی کارها کنیم

محسن

تا شقایق هست زندگی باید کرد شاد باش