این روزها حسابی سرم شلوغه. از طرفی روزهای آخر سر کار سابقمه و باید کارها رو جمع و جور کنم و به جانشینم آموزش بدم و از طرف دیگه بعضی روزها میرم سرکار جدیدم برای اینکه آموزش ببینم. ای-میلها و سوالهای هر دو طرف رو دریافت میکنم و بعضی وقتها گیج میشم که واقعا کجا هستم و چیکار میکنم. این تغییرات در حالیکه کمی ترسناک و استرس‌زاست اما هیجان هم داره. کارهایی که باید یاد بگیرم. وقتی که خونه میام تازه میشینم به خوندن و جواب دادن ای-میلهایی که نرسیدم بخونم و یا دارم اطلاعات جمع میکنم برای کار جدیدم.

مدیر جدیدم یه آقای فرانسویه. کمی با لهجه‌اش و نوع حرف زدنش مشکل دارم. اینه که بین هر دو کلمه حرف زدنش من هی باید بگم:‌ آی بگ یور پاردن؟!!! و اون هی دوباره توضیح بده. تا به لهجه هم عادت کنیم کمی طول میکشه. یه همکار دارم که قراره فقط دو روز تو هفته کار کنه. یه خانم سیاه‌پوست موفرفری خیلی نازیه و سابقه کار زیادی در شرکت ما داره. از شخصیتش خوشم میاد. تنها چیزی که نگرانم میکنه اینه که روش کارکردنش با من خیلی متفاوته. باید راهی پیدا کنم که بتونیم خوب با هم کار کنیم. به نظر من آدم آسون‌گیر و راحتیه برخلاف من که خیلی مته به خشخاش میذارم و زیادی کمال‌طلبم.

از زندگی کاری که بگذریم بقیه زندگی طبق معموله و زنده هستیم و نفس میکشیم. امروز برف بارید و انگار بهار امسال تصمیم نداره که بیاد. من باید برم شام درست کنم و یک متنی راجع به اکسسلریتد شلف‌لایف بخونم. امیدوارم که سیزده‌تون به خوش به در شده باشه و سبزه‌تون رو به آب داده باشین و شاد و سالم برگشته باشین خونه.

/ 4 نظر / 8 بازدید
علی

ای بابا...لهجه فرانسوی ها که خیلی خوبه...البته اگه شمرده حرف بزنن.

خاتون

بده فرانسه هم يادمي گيري؟ البته با لهجه ی انگليسي :)

آنن

آتوسا جان سلام. سال نو مبارک باشه. امیدوارم سال بسیار خوبی در پیش داشته باشی. راجع به پست قبل باید بگم که کار خوبی می کنی که غرغر هایت را می نویسی. این روزا وقتی گوش های شنوایی برای درد دل کردن و زبان های دوستانه ای برای آرامش بخشیدن نیست اونوقت دیگه کجا به غیر ازین صفحه سفید اینترنتی به قول تو. این روزا آدما خیلی راحت خودشونو توجیح می کنن. همه چیز پوشالی و واهی شده. به هر حال امیدوارم امسال سال خوب و خوشی داشته باشی. سالی پر از پنجره های تازه و باز رو به دنیاهای شاد و دوست داشتنی.