فرض کنید که  شما یه خونه خوب دارین. یه خونه خوب یعنی خونه‌ای که در جایی مناسب از شهر واقع شده،‌ به اندازه کافی جا داره و نیازهای شما رو تا حدی تامین میکنه، ایراد خیلی زیادی هم نداره جز چندتا ایراد معمولی که هر خونه دیگه‌ای میتونه داشته باشه مثل ترکیدن لوله، سوختن لامپ و .... اما این خونه هر چند خونه خوبیه و شما هم به تمام خوبیهاش واقف هستین اما به شما حس اطمینانی که در یک خونه هستید رو نمیده. در واقع به قول اینگلیسیها این "هاوس" شماست اما "هوم"‌ شما نیست. گاهی اوقات احساس آرامش میکنید از داشتنش ولی به طور کلی هیچوقت اون خونه‌ای که شما میخواستین نبوده. گاهی اوقات به فروختنش فکر میکنید، اما دوستانتون بهتون یاد‌آوری میکنن که این خونه واقعاً خوبه و باید از داشتنش خوشحال باشید. بهتون از سختی‌های خونه عوض کردن میگن، از اینکه خونه‌ای که شما به دنبالش هستین یه خونه خیالیه که وجود خارجی نداره و ممکنه هیچوقت خونه‌ای که میخواین پیدا کنید رو نکنید. اینکه اگر این خونه رو از بفروشین حتماً از فروختنش پشیمون میشین. شما هم باهاشون موافقین. میدونید که خونه‌اتون باارزشه، بهش اخت کردید، گوشه گوشه‌اش براتون خاطره است ولی هنوز هم توش بقدری که میخواین خوشحال نیستین و فکر میکنید حتماً توی یک گوشه دنیا خونه‌ای هست که برای شما خونه باشه. بهش احساس تعلق کنید. در این دوگانگی کدوم به نظر شما منطقیه؟‌ کدوم به نظر شما قابل قبوله؟‌ به نظر شما چه کسی میتونه قضاوت کنه که چرا شما خونه خیلی خوبتون رو دوست ندارین؟‌ یه لیست از همه محاسن یک خونه آیا شما رو متقاعد به زندگی در خونه‌ای میکنه که در درون دوستش ندارین؟‌ آیا برای زندگی کردن در یک جایی باید دلایل عقلانی داشت یا شما روی حستون تکیه میکنید؟‌ حساب و کتاب میکنید و یا با حستون جلو میرین؟‌ عقل یا احساس کدوم در چنین مواردی ارجحیت داره؟‌

/ 4 نظر / 10 بازدید
آه

اول خوب بگرد "خونه" خودتو که حس هوم بهت می ده پیدا کن بعدش اینو بفروشو برو خونه خیلی مهمه حسی که بهت میده. نظر خواستی خوب!

ترانه

اگر خونه فعلی رو دوست نداری حتما دلیلی داره با اینکه ممکنه دلیلش برات روشن نباشه پس بگرد ببین چیه تا خونه بعدی رو بهتر انتخاب کنی..وگرنه ممکنه این قضیه دوباره تکرار بشه. هرکس اولویتهایی داره. مثلا برای من اولین اولویت برای دوست داشتن یک خونه نور مناسب و چشم اندازی هست که از پنچره سالن میبینم. برای تو چیه؟

ترانه

گاهی هم با دستکاریها و تغییرات کوچک میشه به یک خونه هویت داد. گاهی زمان میبره تا هرگوشه خونه برات معنی خاصی پیدا کنه.دوست نداشتن و رها کردن همیشه راحت تر از دوست داشتن و ساخته

روشنایی

[گل][گل] نمی دونم شازده کوچولو رو خوندی یا شنفتی.یه جایی شازده کوچولو از سوزن بان می پرسه:"اینا چرا برگشتن؟اون جایی رو که بودن خوش نداشتن؟"سوزن بان هم میگه:"آدمی هیچ گاه جایی که هست رو خوش نداره."امیدوارم این حسی که بهت دست میده،همچین حسی نباشه و جایی باشه که به خودت نگی،این خونه زیباست ولی خونه من نیس.ولی من میگم ما باید کاری کنیم که اگه بر اون میشیم کاری بکنیم،اونو بنا بر احساسی که با چشم باز بهمون میده،انجام بدیم. درباره بیتی هم که میگی ورد زبونته،بسی دوست دارم که برداشتتو درباره این بهم بگی و منم تو پیام پیشین می خواستم اینو بخونی: "گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر،که این ها خدا کند"[خداحافظ]