و دنبال کردن دختر کوچولوهای خوشحال،

و گیر انداختنشون روی تخت، قلقلک دادنشون

و صدای خنده‌ای که تا هفت کوچه می‌پیچه،

و یک بغل محکم و یه بوس آّبدار

و فقط همین!

/ 8 نظر / 8 بازدید
نجواهای شبانه

دختر خاله ام یهم میگه:نگران نباش.سی سالگی هم مثل سنهای دیگه است.هیچ فرقی نمی کنه.میگم منم از همین می ترسم.که هیچ وقت هیچ فرقی نکنه ،که هیچ وقت هیچ اتفاقی نیفته.که همش همین انتظار کوفتی باشه.نمی دونم این چه ربطی به مطلب شما داشت ولی یهو یادش افتادم

سانیا

به قول یه نویسنده فرانسوی کسی که خنده کودکی را دیده است همه چیز این جهان و جهان دیگر را دیده است.... خوش به حال شما همیشه بخندید و شاد باشید...

ترانه

[لبخند] چه پست خوشمزه ای.

خاتون

خواهر خانوم ما دوقلو داره، يه دونه پسر، يه دونه دختر :) آي دخترش از بوسيدن بدش مياد ولي برعكس پسرش عاشق بوسيدنه و مي بوسه كيف كني (الان 5 ساله شونه) اون موقعا كه 3 سالشون بود من يادش داده بودم بياره لباشو من ببوسم و آييي چه خوشمزه بود اين لباي نوقلي كوچولوش مامان خانومش از بس ايش و ويش كرد و اه اه بهداشتي نيست كه الان پسرش از اين كاراي بي كلاسي غير بهداشتي رو ديگه انجام نمي ده :) ولي آي بوسيدنش مزه مي ده و البته چلوندن خواهر خانومش كه هي از دست من در مي ره :)

علی

آره...صحنه ی آشنایی است....البته میتونه پسر بچه هم باشه!!

هوس مبهم

" و فقط همین" ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه تو رو خدا ، ادامه بده!!!!!