از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤
 

پسر دايی نازنين اومده بود اينترنت. چند تا Off که گذاشت بهش توپيدم که مگه درس نداری؟ مگه کنکور نداری و از اين حرفای صد تا يه غاز-   دوست ندارم اينطوری باشم. دوست ندارم جلوی تفريحش گرفته بشه ولی مامان بازيم اصولاْ گل کرده بود بخصوص برای پسر دايی که خيلی دوستش دارم. حيفه که استعدادش هرز بره. دعا ميکنم زودتر از دست کنکور خلاص شه ولی الان لحظاتيه که بايد آينده اش رو بسازه!

اينقدر احساس بدی دارم که کم مونده گريه کنم.

اصولاْ فکر نکنم مامان خوبی از آب در بيام. چون وقت تربيت و سخت گيری که ميشه اشکام در مياد.

اصولاْ فکر ميکنم که بهتره گريه نکنم.

اصولاْ بهتره که ديگه فکر نکنم.

 


 
comment نظرات ()