از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

١- مثلا من قرار بود هر روز زوج بنویسم. ولی این روزها همه برنامه‌ها آنچنان بهم ریخته که حد نداره. از یه طرف تا آخر ماه باید اسباب‌کشی کنیم، از طرف دیگه همکارم رفته مرخصی و کارم تو شرکت زیاد شده و این وسط هم درگیر‌ آلرژی هستم که با عطسه و سردرد قوز بالا قوز شده برام.

٢- به زودی جام‌جهانی شروع میشه. چهار سال قبل بود که ما وسطهای جام‌جهانی مهاجرت کردیم و اومدیم کانادا. این مهاجرت کردن هم یه جورایی مثل ازدواج کردن میمونه. از یه طرف آدم حس میکنه که چقدر سریع گذشت و از طرف دیگه طوری به زندگی جدید عادت میکنه که انگار سالهاست روال زندگیش همین بوده و کلاً به وضعیتش خو میگیره.

٣- از اونجا که آقای همسر اهل فوتبال نیست، رابطه من با فوتبال بعد از ازدواج خیلی کمرنگ شد و بعد از مهاجرت هم تقریباً جز یکبار (فینال جام ملتهای اروپا) هیچ بازیی رو کامل نگاه نکردم. اینه که هیچ ایده‌ای ندارم که تیم مورد علاقه‌ام کدوم تیم خواهد بود! تصمیم دارم که هر تیمی بازیکن خوش‌تیپ بیشتری داشته باشه + شانس بالا رفتنش بالا باشه (کیفیت+کمیت) رو انتخاب کنم. البته یه روش دیگه هم اینه که اگر بازی رو تو رستورانی یا باری تماشا میکنم ببینم تماشاگرای کدوم تیم خوش‌تیپ‌تر هست و خودم رو طرفدار اون تیم جا بزنم.

۴- یه قانون کلی وجود داره که میگه هر وقت سرآدم شلوغه و وقت نداره، مهمونی دعوت میشه و هروقت که یه جا مهمونی دعوت بشه، احتمال اینکه همون روز به یه مهمونی دیگه دعوت بشه سه برابر میشه. اینه که این هفته که لانگ ویکنده ما روز شنبه برای شام سه جا دعوت شدیم.

۵- هیچ دلیلی برای چهار آیتمی بودن این نوشته وجود نداره.


 
comment نظرات ()