از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩
 

خوب از اونجایی که تاریخ پست دیروز، سه‌شنبه قید شده؛ اصولاً من طبق قولم باید امروز بنویسم. اما نمیدونم از کجا باید شروع کنم. اصولاً وقتی آدم برای مدت طولانی نمی‌نویسه، نوشتن براش سخت میشه. شاید بهتره از تکه- روز-نگاری شروع کنم:‌

امروز خواب موندم. یعنی دیشب مشغول تمیز کردن خونه و بعد هم وبلاگ نویسی بودم, این بود که دیر خوابیدم. صبح وقتی چشمهام رو باز کردم؛ آفتاب توی خونه بود. از اونجایی که خونه ما رو به شرقه، آفتابی بودن خونه در این فصل سال طبیعیه. اینه که با خودم فکر کردم که عجب‌ها باید یادم باشه پرده رو بکشم تا دیگه نور آفتاب صبح زود بیدارم نکنه. کمی دیگه بخوابم و وقتی ساعت زنگ زد بیدار میشم. این بود که پشتم رو کردم به آفتاب و کمی دیگه هم خوابیدم. بعد از کمی خواب، تعجب کردم که چرا ساعت زنگ نمیزنه. از طرفی هم از خودم خیلی راضی بودم که احتیاج به کوک کردن ساعت ندارم و خودم میتونم به صورت "ساعت سر خود"‌بیدار بیشم. این بود که فکر کردم بهتره یه نگاهی به موبایلم بندازم تا ببینم چقدر دیگه وقت برای خوابیدن دارم. اما موبایل کنار تختم نبود هر چند که کاملاً یادم بود که دیشب گذاشتمش رو پاتختی. یک دفعه سیب دانایی افتاد روی کله‌ام:‌ اگر موبایل کنار تخت نباشه، معناش اینه که زیر بالشه و معنای زیر بالش بودنش هم اینه که زنگ زده، من در خواب خاموشش کردم و سرش دادم زیر تخت و خوابیدم. به ساعت که نگاه کردم هشت‌وبیست دقیقه صبح بود و من دقیقاً یک‌ ساعت اضافه خوابیده بودم.

راستی به این فکر کردین که موبایل چقدر نقش حیاتیی در زندگی ما اجرا میکنه و چقدر بهش برای فعالیتهای مختلف زندگی محتاجیم؟‌ مثلاً من تقریباً هیچ شماره تلفنی رو حفظ نیستم. دفتر تلفن هم ندارم. تنها مرجع من برای ارتباط با دوستانم همین گوشی تلفنه که اگر یک روزی گمش کنم و احتیاج به شماره‌ها داشته باشم، رسماً بدبختم. همینطور موبایل جای ساعت رو هم گرفته. چند وقت پیش من موبایلم رو گذاشتم شرکت، همسر هم ماموریت بود. وقتی رسیدم به خونه-هیچ وسیله ارتباطی با بیرون نداشتم (ما تو خونه تلفن نداریم) بنابراین نمیدونستم که چطور به همسر اطلاع بدم که من خوبم و خونه‌ام و نگران من نباش. این مشکل با اس-ام-اس از طریق یاهو مسنجر به موبایل همسر حل شد. مشکل اصلی من داشتن یک وسیله برای بیدار کردنم در صبح بود. از موبایل که خبری نبود و در کل خونه ما یک ساعت زنگ‌دار وجود نداشت. تلفن عادیی هم نبود که از دوستی درخواست کنم که صبح من رو بیدار کنه، خلاصه که اون شب من از نگرانی مدام بیدار شدم. همینطور موبایل الان نقش ام-پی-تری پلیر، کامپیوتر، دفتر برنامه‌نویسی و خیلی چیزهای دیگه رو بازی میکنه. گاهی این حضور گریز ناپذیر تکنولوژی در زندگی ترسناک میشه، ولی خوبیش وقتیه که کنارشون میذاری و میبینی که میشه بدون اونها هم زندگی کرد. درست مثل قدیمها، یادتون هست که یه روزگاری فقط یه گوشی تلفن بود که شماره انداز نداشت، شماره‌هاش ۴ یا ۵ رقمی بود و زندگی چقدر عادی بود؟!

فکر میکنم که باید برم یک ساعت شماطه‌دار و یک دفتر تلفن بخرم.


 
comment نظرات ()