از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
 

چند روز قبل آقای همسر یک کاری کرد که حسابی عشقولانه بود و قلبم رو از محبت پر کرد. اونوقتی که این کار رو کرد حسابی خوش‌خوشانم شد و با خودم گفتم که یادت باشه که همسر چقدر دوستت داره. حالا از دیشب من مدام تو این فکرم که اون کارش چی بود؟‌ چیکار کرد یا چی گفت که من اونقدر خوشم اومد رسماً هیچ‌چیز یادم نمیاد. عجب کاری شده‌ها. حالا کلی هم اعصابم هم خرده که چرا یادم نمیاد. این مردها همینطورن دیگه. حتی اگه محبت کنن یه کار درست حسابی نمیکنن که آدم یادش بمونه!


 
comment نظرات ()