از کيميای مهر تو

 
نکنه ديوونه شدی؟
نویسنده : - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٤
 

وقتی که خواب به چشمات نمياد و همه راهها باز به بيخوابی ختم ميشه...

وقتی خسته ای ولی بازم خواب همراهيت نميکنه و حتی وقتی خوابی انگار که بيداري..

وقتی که بيدار خوابی يا خواب بيداری...

وقتی ساعت از ۴ ميگذره

وقتی که حس ميکنی صورتت داره تو هوا حل ميشه

وقتی که خودت رو لمس ميکنی تا باور کنی هستی

وقتی همسايه تو اين ساعت شب داره زمين رو ميکنه

و تو انگار ميکنی که پتکها به سر تو فرود مياد

وقتيکه با خودت فکر ميکنی: نکنه کسی رو کشتن و دارن چال ميکنن و به فکر خودت

با صدای بلند ميخندی.........

هی نکنه که ديوونه شدی؟!


 
comment نظرات ()