از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
 

۱- از کتابخانه عدد سی‌دی موسیقی بدون کلام گرفته‌ام. اولی اسمش صحراست. موسیقی خوبی دارد اما پر است از صدای چهچه پرنده‌ها -مدام و بی‌وقفه- نمیدانم وسط صحرا میشود آیا آنهمه پرنده آواز بخوانند؟‌ سی‌دی را عوض میکنم. سی‌دی دوم علاوه بر صدای پرنده و جهنده و وزنده صدای دریا هم دارد. قشنگ است؟‌! نیست. سی‌دی سوم منتخبی از آثار چایکوفسکی است. مطمئن هستم از دریا و پرنده خبری نخواهد بود. کیفیتش کمی بد است اما به قشنگی موزیکش می‌ارزد. نذر کرده‌ایم البته که همه سی‌دی‌های کتابخانه را بشوریم!

۲- آن دختری که خوابیده است روی آن تخت با ملافه‌های یک‌دست سفید، در اتاقی با پنجره‌های بزرگ باز شده رو به دریا و بادی که پرده را بازی میدهد گاه و بیگاه منم. شک نکن که من هستم. آن لحظه را دیشب به خودم قول دادم.

۳- اینکه آرزویی یا خیالی فقط در دل و فکر تو موجودی داشته باشد و نه‌ هیچ جای دیگری روی این کره خاکی شاید خیلی هم بد نباشد. حد‌اقل وقت مرگت میدانی که سرت خالی از خیال و قلبت خالی از آرزو نبوده است.

 

 


 
comment نظرات ()