از کيميای مهر تو

 
اداری
نویسنده : - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧
 

ساعت ۴ بعد از ظهر،‌ ای-میل:‌

من:‌ نمیدونم مدیرهای بخش فایننس کی کار میکنن. هر وقت از کنار اتاقشون رد میشم، میبینم جمع شدن و دارن حرف میزنن و میخندن.

آلیس:‌ آره. باید دیوارهای بین اتاقهاشون رو بردارن تا راحت‌تر باشن. موندم که کارشون چطور انجام میشه. شاید هم بهره‌وریشون خیلی بالاست.

من:‌ بهره‌وری؟‌! نه اینا همشون مدیرهای خیلی خوبی هستن. مدیر خوب=کسی که بلد باشه کار خودش رو به خوبی بندازه گردن کارمنداش.

البته پرواضحه که من و آلیس داشتیم از حسادت میمردیم که داریم بیست‌وچهار ساعت کار میکنیم و مدیرهامون دیر میان و زود میرن و همیشه مشغول خنده و شوخی هستن. واقعیت اینه که مدیرهای ما،‌ واقعا مدیرهای خوبی هستن و آزادی عمل کافی به آدم میدن و به نظر من کاملا منطقیه که مدیر وقت‌ آزاد بیشتری داشته باشه و بیشتر ایده بده و به نوعی راهنمایی/نظارت کنه. 

این موضوع ایده دادن مدیرها، من رو یاد یک مدیر/مشاور انداخت که هفته‌ای سه-چهار روز میومد شرکتی که من ایران کار میکردم البته و حقوق کلانی هم بابت مثلاً مشاوره‌ای که میداد میگرفت. این آقا از مردهای ریشوی کت‌وشلوار پوش بود (تیپهای مذهبی/متجدد) و علاقه وافری هم به جوکهای پایین تنه‌ای داشت. همیشه در جلسه‌های شرکت (به ظاهر آروم یا با گوشه‌وکنایه) به آقایون حاضر جوکهاش‌رو میگفت و ما هم که البته تو اون جلسه‌ها احتمالا یا برگ چغندر بودیم یا گوشهامون دراز بود. خلاصه که این آقا عادت داشت هر روز یه ایده جدید و غیر عملی معرفی کنه و کلی کار برای ما بتراشه. یه بار که از دستش خیلی جوش آورده بودم رفتم پیش مدیرعامل شرکت که این چه کاریه و اگه پول شرکت خیلی زیاده، من ایده‌های خیلی بهتری دارم که میتونم بابتشون پول بگیرم. مدیرمون گفت:‌ خانم شما که نمیدونین. این آقا کلی رابط داره این‌ور اون‌ور و خیلی از کله‌گنده‌های مملکتی رو میشناسه. من برای اینکه شرکتم بچرخه باید این آقا رو داشته باشم. این رو گفتم که بگم خوشبختانه از این مدیرها من تابحال اینجا ندیدم و البته بابتش هم خیلی سپاسگزار خداوند هستم.


 
comment نظرات ()