از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳۸٤
 

دلم يه کافه دنج ميخواد.

دلم يه کافه دنج با ميزای چوبی ميخواد که رد چوبها تا امتداد دستم را داشته باشه.

دلم سکوت تلخ يه قهوه رو ميخواد با صدای ملايم برخورد فنجون و نعلبکی با يه پشت زمينه صدای راه رفتن مرد کافه چی.

دلم تو رو ميخواد نشسته روبروی من.

دلم خودم رو ميخواد نشسته روبروی تو. چشم دوخته به «cafe au lait ». زير  سنگين نگاهت، که رد انگشتای منو دور فنجون دنبال ميکني.

دلم دلنگ دلنگ ضربه های قاشق رو ميخواد کنار فنجون. دلم حل شدن شيرو ميخواد توی سياهی قهوه.

دلم حرف زدن تو رو ميخواد و گوش کردن خودمو. دلم نگاه خودمو ميخواد دزديده از نگاه تو. زل زده به ميز چوبی.

دلم دستای خودمو ميخواد وقتی قاشقو هی بيخودی سُر ميدم کنار فنجون.

دلم دست تو رو ميخواد وقتی دراز ميشه و انگشتامو برای چند ثانيه لمس ميکنه. 

دلم همين چند ثانيه عشق رو ميخواد.

دلم فقط همين چند ثانيه عشق رو ميخواد.

فقط همين چند ثانيه رو.

 


 
comment نظرات ()