از کيميای مهر تو

 
Chores
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٤
 

حالا ديگه رسيدی خونه. اينجا خونه توست. روسری رو از سرت بر ميداری و ميندازی رو مبل و خريدها رو يله ميکنی روی ميز. چقدر همه جا شلوغ و بهم ريخته اس. دست ميکشی روی ميز و جای دستت امتداد يه جاده رو ترسيم ميکنه که ميرسه به کوير. جند وقته اينجا نبودی؟ چند وقته که اينجا بودی و اصلاْ اينجا نبودی؟ 

دستنويسهای ترجمه روی ميز -  پوست ميوه هايی که حالا خشک شدن - اونورتر ليوان چای با ته قهوه ای رنگ. صندلی هايی که هر کدوم به يه سمت چرخيدن. درهای کمدها نيمه باز.  کشوها نيمه بسته. کنار تخت يه بغل کتاب و روزنامه. بالش خالی از سر تو و لحاف با عجله عقب زده شده. ظرفها نشسته، تلنبار شده روی سينک. کمی از شير سر رفته خشک شده روی گاز. بطريهای آب معدنی خالی، رديف شده تصادفی (مياد، نمياد- مياد نمياد- مياد نميييييييياد؛ نه نمياد!) لباسها و کفشها که با عجله از تن کنده شدن و هر کدوم به جايی بندن. بلوزی مثل دستهای فرياد شده رو به آسمان، کاپشن مثل آدمهای در خود فرو رفته و کفش مثل دهان از تعجب باز!

حالا خونه هستی. حالا خونه هستی و صدای ماشين لباسشويی غير يکنواخت و مکرر پيچيده توی گوشت. صدای آب که با فشار مکيده ميشه. صدای چرخش دوار گونه لباسها.

شيشه پاک کن رو ميگيری به سمت ميز شيشه ای و ذارت مايع معلق ميشن و فرود ميان رو کويرت مثل بارون. و حالا دستمال داره جاده انگشتات رو پاک ميکنه. کمی مه گرفته ميشه هوا و بعد عکس خودت روی ميز ظاهر ميشه که پشت چراغهای اتاق داره دنبال کمی لک ميگرده.

صدای جارو برقی که کشيده ميشه و خرت و خورت اجسام سخت که دارن يه چيزی ميشن مثل بيوزنی و هورت کشيده ميشن تو يه خرطوم دراز.

و بازکردن آب داغ و ديدن روغن های ماسيده که دوباره گرم ميشن و به هم ميرسن چرخ ميزنن و کف غليظ که از روی دستات سر ميخوره و بشقابی که آب کشيده ميشه.

بوی خوب مايع نرم کننده با يه اسانس نرم و مطبوع مثل هلو که میپيچه تو ذهنت.

... و پر کردن پارچ خالی توی يخچال ..........

و حالا شر شرآب روی تنت. گرم و لذت بخش مثل حل شدن. مثل ديگر نبودن. مثل فکر کردن به اينکه حتی اگر بميری همِ؛ لااقل خونه هستی و لااقل خونه مرتبه!

يه قرص ويتامين سی و کلسيم جوشان مخلوط توی يه ماگ و يه قرص سرما خوردگی.

خوب حالا ديگه ميتونی بری وبلاگت رو بنويسی.


 
comment نظرات ()