از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦
 

اونقدر حرف هست برای نوشتن و اونقدر ورق سیاه شده تا حالا، که بهتره یک کلمه بیشتر نه گفته بشه و نه نوشته بشه.

پی‌نوشت بی‌ربط:‌ امروز بالاخر کیف خریدم.

بعدتر نوشت:‌ از امروز متنفرم. از همه روزهای سرد و کسل متنفرم. از این همه انفعال متنفرم. از اینهمه وقت تلف کردن متنفرم. از این فکرهای احمقانه متنفرم. از تو متنفرم. از تو متنفرم. از تو متنفرم. از یکجا نشستنت و بی‌فکر زندگی کردنت متنفرم. از اینکه میدونی چکار باید کرد و کاری نمیکنی متنفرم. از این خونه کثیف که قوری چای روی میز مونده متنفرم. نمیخوام بخوابم. از خوردن و خوابیدن متنفرم. از این زندگی حیوانی در قالب یک انسان متنفرم.........................


 
comment نظرات ()