از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦
 

۱- تو دفترم نوشتم:‌اینکه آدم مرتب و باسلیقه با یک روش خوب بمیره خیلی بهتره که یه روزی بیهوا و بی‌برنامه ریزی به یک روش خیلی بد بمیره.

حیف که دودستی چسبیدم به این زندگی.

۲- حتی فکر کردن به صرفه‌جویی و کم‌پولی و نگرانی مالی من رو افسرده میکنه تا چه برسه به اینکه واقعاْ بخوام اجراش کنم.

۳- اون کمد لباس رو فراموش کن. من هیچ لباسی  ندارم که فردا سر کار بپوشم. 

۴- دلم میخواد برم موهام رو کوتاه کنم. رنگ کنم. های‌لایت کنم. یه کیف خوشگل بخرم. یه شلوار و یکی-دو دست بلیز شیک بخرم با یک کت خاکستری رنگ و یه سندل شیک و یک کفش اسپرت تابستونی.

۵- امروز عکس ما رو در روزنامه شرکت چاپ کرده بودند به عنوان رگیلاتوری افیرز اسپشیالیست. همکارم که با هم شروع کرده بودیم عنوان زده بودند رگیلاتوری افیرز اسیستنت. از عنوان خودمون خوشمون اومد اما به همکارمون گفتیم که بابا چه فرقی میکنه ما که حقوقمون یکیه و کارمون هم یکی.

اما راستش رو بخواین دروغ میگفتیم. ته دلمون از این اسم اسپشیالیست خیلی خوشمون اومده!


 
comment نظرات ()