از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٦
 

۱- هرکسی میتونه در شرایط نرمال بهره‌وری بالا داشته باشه، هنر اینه که وقتی تحت فشار روحی هستی و وقتی اوضاع بحرانیه بتونی خودت رو کنترل کنی و کارایی مناسب رو داشته باشی.

البته واضح و مبرهن است که هرکس این نوشته بالا رو بخونه گمان میکنه که من عجب آدم منطقی و زیر استرس روحی کارکنی هستم (چه صفتی شد!) اما صد البته بیشتر واضح و مبرهن است که من بسته به نوع استرس محیطی بعضی وقتها میتونم واقعاْ میتونم تبدیل به نسخه عقب افتاده خودم بشم. استرسها به دو نوع تقسیم میشن:‌نوع اول استرسهایی هستن که میدونی به خود تو بستگی داره و اگر تلاش کنی اون استرس رفع میشه مثل استرسهای محیط کاری. که البته سرما درد میکنه برای همچین استرسهایی. چون احساس خوبی به آدم میده. اما گاهی رفع استرس به تو بستگی نداره. عامل خارجی وجود داره که حلش برعهده تو نیست. بدن من اینجور وقتها به شدت بی‌ظرفیت میشه و امروز من شور بی‌ظرفیتی رو درآورده بودم به نحوی که نه تنها مقادیر متنابهی چیپس و پاستیل و شیرینی میل کردم بلکه آشپزی هم نکردم و البته خونه‌ای که آقای همسر تمیز کرده بود به بازار شام تبدیل کردم و بعد هم مقادیر متنابهی خریدهای غیر ضروری انجام دادم و در تمام مدتی که داشتم این اعمال مشعشانه مدیریت بحران رو انجام میدادم یه صدایی توی مغزم میگفت «آی هیت یو،‌ آی هیت یو،‌ آي هیت یو.........»‌{باور بفرمایید همینطوری انگلیسی میگفت}‌. خلاصه اینکه الان نشستم و هی دارم به خودم میقبولونم که همه چیز درست میشه و من باید در این شرایط روحیه‌ام رو حفظ کنم و مثل شیر پشت همسرم واستم(اینم از اون حرفهاست ها!) و البته این شرایط حل میشه گیرم که مجبور بشیم ماهی کمی بیشتر یا کمتر وام خونه بدیم و همینطوریاست دیگه.

۲- امروز تلویزیون یه برنامه به اسم «Oh, baby» داشت که خیلی جالب بود. با روشهای مختلف مهارتهای اجتماعی بچه‌های کوچیک رو در سنین مختلف اندازه میگرفتن. جالب اینجاست که دختربچه‌ها الگوهای جنسیتی رو حدوداْ ۶ ماه قبل از پسرها یاد میگیرن. ‌ یعنی اینکه دخترها زودتر یاد میگیرن که مثلاْ تراشیدن ریش یک عمل مردانه و آرایش کردن یک عمل زنانه است.(حال کردین که ما دخترا چقدر باهوشیم!!!) حالا هرکس بیاد بگه که من با دخترم و پسرم کاملاْ یکسان رفتار کردم و دخترها با پسرها ال و بل فرق دارن به نظرم کمی داره مسخره میگه چون اونچیزی که مهمه برداشت الگوهای جنسیتیه که نمیشه از محیط حذفشون کرد. یه قسمت دیگه هم که خیلی جالب بود بررسی این بود که بچه از چه سنی میفهمه که وجود داره و از چه سنی این وجودش رو تطابق میده با اطراف. تست به این صورت بود که بچه‌ها رو ابتدا به یک اتاق با وسایل بازی بزرگ بردن و بعد همون اتاق،‌ همون وسایل رو در اندازه‌های خیلی کوچیک گذاشتن. جالب این بود که بچه‌ها با اینکه متوجه میشدن اتاق تغییری داره ولی بازهم قدرت تطابق با محیطشون رو نداشتن و اگر مثلاْ قبلاْ سوار ماشین اسباب‌بازی بزرگ شده بودن باز هم سعی میکردن بشینن توی ماشین. (خیلی صحنه خنده‌داری بود)

نتیجه اینکه من تصمیم گرفتم بعد از اینکه آقای همسر درسش رو خوند و کار مناسب پیدا کرد و خودم هم تو کارم جا افتادم و خیلی پولدار شدیم و یه سری زیادی که مسافرت رفتم و جاهایی که دلم میخواست دیدم چهار تا بچه به دنیا بیارم!!!! (این تصمیمی که گرفتم خیلی جدیه‌ها)‌

۳- اگه میخواید از مدیرتون تقاضای اضافه حقوق بکنید مواظب خودتون باشین. روزنامه‌ها نوشتن که صاحب یک بنگاه معاملات ماشین در آمریکا دو نفر از کارمندانش رو بخاطر اینکه مدام تقاضای افزایش حقوق داشتن کشته. (البته با تجربه‌ای که من از صدا و سیمای ایران دارم بعید میدونم این خبر رو تابحال نشنیده باشین و البته این حق مردم شهیدپروره که بدونن که غرب تا چه حد در فساد فرو رفته و چقدر ما اینجا بیچاره و بدبختیم!!)

۴- همین..........


 
comment نظرات ()