از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٤
 

چند روز قبل با خودم فکر ميکردم ديگه همه چيز تمومه. فکر ميکردم ديگه کاملاْ فراموش شدی. با خودم گفتم اگه اينبار لازم باشه ميتونم ساعتها توی چشای تو زل بزنم بدون اينکه عشق تو بتونه روحمو سوراخ کنه. اومدم نشستم تو ماشين برم هوايی بخورم. راديو رو که روشن کردم شنيدم که بمب گذاری شده تو اهواز. يه لحظه قلبم واستاد. نکنه تو توی اون لحظه اونجا بوده ابشی. با خودم فکر کردم که ممکنه بميری بدون اينکه من حتی بفهمم. ممکنه بميرم بدون اينکه بويی ببری. به قول فروغ فرخزاد: بی تو، دور از ضربه های قلب تو -قلب من ميپوسد آنجا زير خاک. همه راه مثل مرغ پرکنده بودم. خواستم بهت زنگ بزنم بپرسم سالمی؟ چطور ميتونستم. من اينقدر بد نيستم که بخوام رنجای تو رو از زير خاک بيرون بکشم و زنده کنم.

امروز بالاخره يه کارت تلفن خريدم. صدات رو که شنيدم که گفتی الو خيالم راحت شد. کاش ميتونستم يه کم بيشتر اون صدای عزيزتو بشنوم.


 
comment نظرات ()