از کيميای مهر تو

 
پل های مديسون کانتي
نویسنده : - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٥
 

انگار نشسته و با تو حرف میزنه. انگار تو داری با اون حرف میزنی. کلمات رو میشه بلعید. انگار نشسته کنارت و حرفایی رو میزنه که تو میخوای بشنوی. انگار که میفهمه تورو. هیچوقت کهنه نمیشه. هزار بار هم که ببینی، هزار بار هم که بشنوی هنوز همون حسه. انگار که همه چیز داره همین الان توی زندگی تو، توی ذهن تو،‌ توی دل تو،‌ توی دهنت،‌ توی رگهات اتفاق میفته. دیدی چطوری وقتی ودکا رو توی دهنت نگه میداری از دهنت گزگز کنان جذب میشه؟ کلمات هم همینطور توی گوشت نرسیده ذوب میشن و اثرشون رو به جا میذارن. عمیقه عمیق.


 
comment نظرات ()