از کيميای مهر تو

 
Toys "r" us : فانتزی و کابوس مادرانه
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٥
 

روز شنبه هوا ابریه. ظرفهای مهمونی دیشب نشسته مونده. پوست میوه ها کَم کَمَک داره خشک میشه و خونه شلوغ و دلگیره. آقای همسر شروع میکنه به جمع و جور کردن اما تو اصلاْ‌ حال و حوصله خونه داری نداری. اول از همه دوش میگیری.

بعد به تلافی همه روزای بدون آرایشت شروع میکنی به آرایش کردن. کمی کرم پودر با ته رنگ پوستت،‌ سایه قهوه ای-کرم و زیر ابرو سایه سفید - چشمات حالا درشت تر دیده میشه،‌ خط چشم،‌ رژ گونه کمرنگ روی گونه ها،‌ ریمل که سیاهی چشمات رو سیاه تر میکنه و بعد سرخی ملایم روی لبات. عطرت رو میگیری روی مچت - همونجایی که رگ میگذره و موقع خودکشی میبُرن- و پشت گوشِت. به خودت نگاه میکنی و به خودت لبخند میزنی.

بلیز یقه اسکی کرم و قرمزت رو که تو حراجهای باکسینگ دی خریدی تنت میکنی و شلوار کرم کوتاهت رو با پوتین قهوه ای.

آقای همسر خونه رو کمی سر و سامان داده. تو رو میبینه و میگه خوشگل شدی.

برای خرید از دیشب برنامه داشتید. یه قایق دزد دریایی برای رامان.  Toys "R" Us یک شهر اسباب بازیه. شروع میکنی به گشتن. انگار که بچه شده باشی از دیدن همه اسباب بازی ها ذوق میکنی و امتحانشون میکنی. یه دایناسور روبات هست که خیلی جالبه با قیمت ۱۰۰ دلار،‌ یک عالمه آدم آهنی،‌ یک کره جغرافیا که با خودکار روی هر کشور که اشاره میکنی اسم پایتخت و اطلاعاتی از این قبیل رو میده،‌ خرسی که حرف میزنه و داستان میخونه و یه آشپزخونه عروسکی که از آشپزخونه الانی تو بزرگتره به قیمت ۴۵۰ دلار.  و یه دنیا عروسک که نگاشون نمیکنی با خودت فکر میکنی که حتی اگه دختر داشته باشی ترجیح میدی براش دزد دریایی بخری تا خونه عروسکی.

یه قسمت از فروشگاه برای نوزادان طراحی شده به اسم Babys "R"Us. به آقای همسر میگی که دلت میخواد یه چرخی در اون قسمت بزنی.

یه جوراب خوشگل به اندازه یه بند انگشت،‌ یه پیرهن مردانه چهارخونه آبی - سفید به اندازه یه کف دست یا یه سارافون سورمه ای که روش گلدوزی داره. ذوق میکنی. وایی فکرش رو بکن که یه بچه خوشگل داشته باشی و اینا رو تنش کنی. یه سری عروسک نرم با یه صدای ملایم. تخت بچه با ملافه های چهل تیکه، با رنگهای شاد و نرم مثل پنبه و ظرفهای جیش به هزارتا شکل و کالسکه برای دوقلو ها و یک قلوها. مدام میچرخی و ذوق میکنی. همه کسایی که در فروشگاهن زوج هستند و زنایی با شکمهایی مثل توپ. به خودت میخندی و ناخودآگاه روی تپلی شکمت دست میکشی. فروشنده ها بهت لبخند میزنن و تو تصور میکنی که جدی جدی دنیا چه شکلی میشه اگه بخوای بچه داشته باشی؟!!!

شب خواب میبینی که بچه داری و میخوای بهش شیر بدی و نمیدونی که چطوری بغلش کنی. و خواب میبینی که شیرت رو نمیخوره و خواب میبینی که عصبانی هستی و خسته و بچه بازهم شیر نمیخوره تو هم پرتش میکنی...........

 از خواب بیدار میشی به صدای نفس آقای همسرت در خواب گوش میدی و لبخند میزنی......


 
comment نظرات ()