از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
 

۱- این پست مربوط به دلخوری رو بلافاصله بعد از نوشتن حذف کردم و پست دیگه ای جایگزین کردم. اما نمیدونم چرا از صفحه پاک نشد.

۲- دنیای مجازی، دنیای وبلاگهای مجازی. گاهی در حالیکه کار میکنم راجع بهش فکر میکنم. من چقدر مشابه آدمی هستم که توی وبلاگم نشون میدم؟ کسانی که داستانها،‌ خاطرات و نوشته هاشون رو میخونم چقدر واقعی هستند؟ به بعضی ها وابسته میشه. به نوشته هاشون،‌ طرز فکرشون و آرمانهاشون. حتی بی‌ آرمان بودنشون. وقتی مطابق معمول به روز نمیکنن انگار تو دنیای مجازیت چیزی کمه. ولی چقدر این آدمها واقعی هستن؟ خیلی راحت میتونن تراوشات ذهنی یه نویسنده باشن. یه شخصیت که خلق شده. بهش عادت،‌ طرز حرف زدن و عقیده داده شده.

۳- گاهی تو هم برای آدمای توی وبلاگ قیافه میسازی و قصه میسازی. بهشون قد،‌ وزن،‌ تیپ میدی و چقدر خوبه که هیچ وقت نمیتونی ببینیشون.

۴- چقدر حیفه که کتابها رو تبدیل به فیلم میکنن. وقتی کتاب میخونی همه شخصیاتها رو با توجه به روحیات خودت میبینی و خلق میکنی. وقتی فیلم میشه تصور کارگردان میاد میشینه جای نگاه تو.

۵- یکی از معدود فیلم هایی که خیلی با کتابش هماهنگی داشت یا بهتره بگم سلیقه کارگردان با سلیقه من یکی بود جنایت و مکافات بود که حتی کلمات هم مطابق متن اصلی کتاب بودند. در مورد شکلات خیلی حیف بود که کارگردان برای کشیش واسطه گذاشته بود ولی جانی دپ برای نقش « رو » خیلی خیلی مورد پسند بود!


 
comment نظرات ()