از کيميای مهر تو

 
با دستانی پر از .........
نویسنده : - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 

نوشته بود: به همه رسیدنی های دنیا دیر رسیدم.

من امروز از خودم میبرسم:‌اصلاْ رسیدم؟

- نیمه خالی لیوان پر است از تمام نرسیده ها.....

درسهایی که خوب خوانده نشدند، مدارجی که طی نشدند،‌ نقاشی هایی که کشیده نشد، نوشتنی هایی که نوشته نشد، خواندنی هایی که خوانده نشد. ....

دنیا پر است از کارهایی که میتوانستم انجام بدهم و ندادم. جاهایی که میشد رفت و دید،‌ زبان هایی که میشد یاد گرفت، دوستانی که میشد داشت..........

همیشه از دست داده ام. همیشه آسان از دست داده ام. چرا نجنگیدم: با خودم/علیه خودم؟! با خودم/برای خودم.

دستهای خالی و حسرت لگاریتمی....

زنی در آستانه -----سالگی و دستانی پر از هیچ..........

- نیمه پر لیوان: چرا از یاد رفته است؟

چرا نباید یادم بیاید که چقدر برای رسیدن به اینجا تلاش کردیم؟

که چقدر برای ساختن این زندگی تلاش کردیم...

که چقدر برای بودن در کنار هم، و خوب بودن در کنار هم تلاش کردیم.

چرا نباید به یاد بیاورم که:‌هنوز چیزهایی هستند/ هنوز عشقی هست که به خاطرش میشود لبخند زد/ هنوز خانه ای هست که هر روز با بیدار شدن من زنده میشود/ هنوز در محل کار سابقم نامه هایی هست که من نوشتم،‌  کارهایی هست که من انجام دادم، کالاهایی هست که من خریدم. هنوز در آن گوشه دنیا - در پاکستان یا استرالیا- کسانی هستند که نام مرا به یاد دارند و توانایی هایم را- /

چرا نباید به یاد بیاورم که دوستانی/دوست خویشانی دارم که به یادم هستند و چرا نباید یادم باشد که چقدر دوست داشتنشان برایم مهم است؟ که نفسشان نفس زندگی من است؟!

- موفقیت: یک واژه، هزار معنا. خودم را بشت واژه ها مخفی نمیکنم. برای موفق نبودنم توجیه نمیتراشم. برای دیر کردنم دلیل نمی آورم . دستهای خالی ام را پشت سر پنهان نمیکنم. ...

تمام رسیدنی های دنیا پیشکشتان...

من چند رسیدنی بیشتر نمیخواهم

تا ننویسم دوباره

زنی در آستانه ... سالگی، با دستانی پر از هیچ

تا ننویسند بر گورم:

زنی با دستانی پر از هیچ


 
comment نظرات ()