از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٥
 

دلت گريه ميخواد؟ ميدونم. سرتو بذار رو شونه های من. بذار دستات رو بگيرم تو دستام. بذار اشکات رو نگاه کنم. ميدونم که چشات پف کرده اما بذار نگات کنم. بذار هنوز هم بهت بگم که تو قشنگترين موجودی هستی که تا بحال ديدم. بذار در کنار غصه هات کنارت باشم. ميدونم که ممکنه از غصه هات سر درنيارم. اما بدون که غصه هات هر چقدر کوچيک برای من مهمن.

ميدونم که ممکنه نتونم بار دلت رو سبک کنم اما هميشه ميتونم گوش بدم.  

 


 
comment نظرات ()