از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥
 

گزارش آتوسای پاسخگو در مورد انرژی های ارسالی از مردم همیشه در صحنه که از اقصا نقاط دنیا اقدام به پرتاب، ارسال و انتشار انرژی کرده بودند به شرح ذیل منتشرشد:

۱- اعتیاد به اینترنت: متاسفانه مشکل اعتیاد به همان روال سابق و بلکه شدیدتر برقرار میباشد که کارشناسان علت آن را به زغال مرغوب (نوشته های وبلاگها) و رفقای ناباب (وبلاگ نویسان) ارتباط میدهند. آتوسا در صدد است با نوشتن نامه از توزیع کنندگان درخواست کند که دست از عمل شنیع خود برداشته،‌توبه کرده و با تعطیلی وبلاگهای خود گام موثری در پاکسازی جامعه از اعتیاد بردارند.  

۲- گواهینامه رانندگی: امتحان knowledge Test  یا به قول خودمان آیین نامه هفته گذشته به خوبی گذارنده شد و اکنون اینجانب مجاز به رانندگی در حضور یک راننده داری گواهینامه کلاس ۵ هستم. امتخان شهری منوط به خرید ماشین بوده که نتایج آن در اعلامیه های بعدی به اطلاع خواهد رسید.

۳- جستجو درباره قوانین کنترل کیفیت و GMP: انجام شده اما نتایج جستجو در MY Document در حال خاک خوردن میباشد.

۴- امتحان تافل: در مرحله درس خواندن به روش عشقی- زیرشلوار پوشی بوده که با آغاز تعطیلات سال نو شکل جدی تری به خود خواهد گرفت.

۵- کم کردن وزن: در این راستا عملکرد دولت بسیار مثبت ارزیابی شده و از طریق برنامه های انقباضی پیش گرفته شده کاهش نسبی در وزن مشاهده میشود. البته کارشناسان توصیه میکنند که برنامه های انقباضی کاهش یافته و جایگزین آن فعالیتهای ورزشی گردد که به علت تنبلی اجراکنندگان طرح هنوز طرح جایگزین اجرا نشده است.

در پایان بر خود وظیفه دانسته که از ملت همیشه در صحنه و بیدار -که با پرتاب انرژی به طرق مختلف اعم از گوله ای، بخششی ،‌ ارسالی و یا انتشاری اینجانب را مورد عنایت قرار داده و پشتیبانی خود را اعلام داشتند - تشکر کرده و خواهشمند است با پرتاب پیگیر انرژی ما را همیاری فرمایند. 

                                                       و من الله توفیق

                                                            آتوسا

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳۸٥
 

۱- فکر میکنم مردم میرن ( بهتره بگم رفتن )رای میدن در انتخاب بد از بدتر. دوباره درصد آرا میره بالا. احمدی نژاد و صد البته مقام معظم رهبری میتونن باز هم افتخار کنن که مردم به این نظام ایمان دارن. میتونن بگن پشتوانه این نظام مردم هستن و مگه دروغه البته؟؟؟؟؟!!!!

۲- فکر میکنم من هم یه روزی همینطور فکر میکردم. صفحات شناسنامه من پره از مهر انتخابات مختلف. کشور ما به یه نفر خارج از نظام نیاز داره با قدرت رهبری و اندیشه بالا. این به خیال خود رهبران لس آنجلسی به درد لای جرز هم نمیخورن. ایران از قحط الرجال رنج میبره و عجیب هم رنج میبره.

۳- کاش میشد برم و شونه ام رو بندازم بالا و بگم به من چه؟ راستی به من چه؟ دلم از سیاست و هر چی که توشه آشوبه.

۴- کنفرانس هولوکاست هم که به سلامتی برگزار شد و پولی که باید دردی از دردهای مردم ایران رو دوا میکرد رفت تو جیب و شکم رهبر گروه نژادپرست کوکلس کلان و یه سری مفتخور دیگه. امروز در روزنامه پروینس مطلبی نوشته بود راجع به این همایش و حسابی هم تاخته بود به ایرانی ها. دلم میخواست براش مینوشتم مردم ایران او احمدی نژاد جدا هستند اما واقعاْ مگه جداییم؟ از ماست که بر ماست.

۵- کجاست خانه باد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۶- میدونم که ۵ ربطی به بقیه مطلب نداره اما باز هم کجاست خانه باد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
يه دوست صميمی
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥
 

۱- همه نوشته هام پرید.

۲- دلم یه دوست صمیمی میخواست با کلی راز مشترک.

۳- فکرشو که میکنم میبینم که هیچ رازی ندارم که بخوام تقسیم کنم با این دوستم.

۴- ولی شاید فقط یه دوست که باهاش قرار بذارم بریم مغازه گردی

و بعد هم بشینیم تو استارباکس

و قهوه بخوریم

و کلی حرف بزنیم  

۵- یا نیم ساعت تلفنی حرف بزنیم. (فکرشو بکن کسی رو پیدا کنی که اینقدر باهاش حس مشترک داشته باشی که مکالمه ات از دو-سه دقیقه تجاوز کنه!!!!!!!!)

۶- همین

۷- و همه اینها پاک شد.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٥
 

موضوع جستجو: زیر شلواری خانمها

یکی از نتایج جستجو وبلاگ من بوده. چه دنیای عجیبیه این دنیای اینترنت.

دارم به این فکر میکنم که آدم از چه کلمه هایی تو وبلاگش استفاده کنه میتونه بازدیدها رو بیشتر کنه(گدایی بازدید کننده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)


 
comment نظرات ()
 
 
يکی از روزهای گند
نویسنده : - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٥
 
امروز دقیقاْ پایین بودم. تمام مدت کار دلم میخواست بیام و وبلاگم رو پر کنم از یه عالمه دلخوری و غرغر. توی اتوبوس با خوندن شعری که حتی معنیش رو کامل نفهمیدم گریه کردم.  خلاصه رسیدم خونه با هزار تا حرف. آقای همسر گفت اینترنت خرابه. گفتم یکی هم به این روز گند اضافه شد. الان میبینم که اینترنت درست شده یا شاید هم درست بوده. به هر حال دیگه حسش نیست باشه یه وقت دیگه..............
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥
 

مدیر: برو و این کار رو انجام بده.

تو  با  لبخند: برای اولین بار در حال انجام کار.

همکار ۱: ببین این کار رو باید اینجوری انجام بدی.

تو با لبخند: در حال انجام کار به روش همکار ۱.

همکار ۲:‌ نه این کار رو اینجوری نباید انجام بدی. بیا بهت یاد بدم که چه جوری انجام بدی.

تو هنوز هم با لبخند: در حال انجام کار به روش همکار ۲.

همکار ۳: میشه بهت یه پیشنهاد بدم برای انجام این کار. اینطوری بهتر میشه.

تو در حالیکه سعی میکنی لبخند بزنی: در حال انجام کار به روش همکار ۳.

..................

...........

همکار n ( یا شاید آبدارچی یا نمیدونم یه رهگذر) این کار رو..............

تو  با یه لبخند که از هزار تا فحش بدتره:در حال انجام کار به روش n

آدم سگ بشه ولی برای اولین بار تو یه جا که همه احساس مدیریت میکنن کار نکنه.

یک ماه بعد:

تو با لبخند در حال انجام کار به روش تلفیقی ۱و۲ و .... و خودت.

همکار ۱و۲ و.....: اینکار باید اینطوری..........

تو با لبخند: نه مرسی. با روش خودم راحت تر هستم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥
 

به نقل از روزنامه ها:

۱- شهر ونکوور محبوب ترین شهر توریستی برای گی ها و لسبین هاست. 

۲- کانادایی ها جزو ۲٪‌ از مردم دنیا هستند که بیشتر از نیمی ثروت جهان را در اختیار دارند.

۳- یک زن که پاش در برف ونکوور شکسته بود ۴ روز منتظر بود تا نوبت عمل جراحی قرار بگیره.

پی نوشتها:

۱- اینجا خیلی از آقایون خوش تیپ و باحال ( به چشم برادری  ها) متاسفانه!!!!!!!!!!! گی تشریف دراند. البته به حال ما متاهل ها که فرقی نمیکنه ولی برای جمعیت مجرد بسیار مایه تاسف و تاثره.

۲- به نظرم جالبه که آدم دوست گی داشته باشه. از این لحاظ که میتونی با یه پسر خیلی صمیمی باشی،‌ پا به پات بیاد خرید و غر نزنه به جونت که خسته شده و تازه نظر هم بده و دردسر عشق و عاشقی یا حرف و حدیث هم نداشته باشی!‌

۳- ای خدا جون نمیشه لطف کنی منم جزو ۲٪‌ ها قرار بدی.

۴- اینجا سیستم پزشکی دولتی و میشه گفت مجانیه. متاسفانه کمبود امکانات بیمارستانی و پزشکی باعث شده که زمزمه خصوصی سازی همه جا شنیده شه که امیدوارم اینطور نشه. درسته که دلم میخواد با کسایی که با درد زیاد مدتها در انتظار درمان میمونن همدردی کنم اما خصوصی سازی نمیتونه راه حل مناسبی باشه. مطمئناْ اگر دولت بهای بیشتری به پزشکهای مهاجر بده و امکانات رو برای کار اونها فراهم کنه این اوضاع بهتر میشه.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نعمت فراموشی
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥
 

گاهی اوقات کسانی که گمان میره باید عزیزترین کسان زندگی تو باشن،‌ تلخ ترین و گزنده ترین لحظه ها رو به زندگیت میارن. خوبه که میتونی فراموش کنی. خیلی خوبه که میتونی فراموش کنی. 

چون حتی یادآوریش برای یک لحظه - بعد از مدتها - هم میتونه خیلی آزار دهنده باشه.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٥
 

۱- ندونسته برای پیامهام تاييد گذاشته بودم. حالا از دیشب صد بار به وبلاگم سر زدم و تعجب که چرا هیچ کس برام پیام نمیذاره! (البته خودم رو لو دادم که از ۲۰ تا بازدید وبلاگم صد تاش خودم بودم.)

۲- امروز از خودم خوشم اومد. تونستم این ور منفی ذهنم رو مثبت کنم. از صبح که بیدار شده بودم با خودم رو دنده لج بودم. میدونستم اگه کمی بیرون برم حالم خوب میشه ها. ولی با خودم و آقای همسر لج میکردم.

آقای همسر: به به هوا خیلی خوبه؟

من: از کجا میدونی مگه بیرون رفتی؟

آقای همسر: آفتاب رو ببین.

من: از این پنجره که جز ابر چیزی دیده نمیشه.

آقای همسر: بیا با هم بریم بیرون. ناهار رو بخوریم و سر برگشتن میوه هم میخریم.

من: یه قیافه اخمو. با لب و دهن آویزووووووووووون(ببخشید که اسمایلی ندارم)

اما الان دارم میپرم و آواز میخونم:

آمد آمد با دلجویی /گفتا با من تنها منشین/ برخیز و ببین گلهای خندان صحرایی را/ از صحرا دریاب این زیبایی را

با گوشه نشستن/درمان نشود غم/برخیز و به عالم/ شوری دگر افک.................................ن
( لطفاْ‌ با صدای جیغی خوانده شود)

۳- من و تو ساعت بیولوژیکی مون با هم یه اختلاف زمانی ۱۲ ساعته دارن. این اختلاف ساعت ذهن منو که اینطوریه:‌

با تو شاه ماهی دریا/ بی تو مرگ موج تو ساحل/با تو شکل یک حماسه/بی تو یک کلام باطل

تبدیل میکنه به: کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری/ دست رو موهات کی میکشه وقتی منو ندارییییییییییییییی

اما همدیگه رو دوست داریم و همینه که مهمه مگه نه؟!!!!!!!!

۴- همه دارن برای کریسمس آماده میشن. بعضی از خونه ها خیلی خوشگل شدن. کلی چراغانی کردن. نور و همه اینا. شبا که از سر کار بر میگردم منظره قشنگی به همه جا داده. اگه سرما  اجازه بده میرم ازشون چند تایی عکس میندازم و میذارم اینجا.

۵- خیلی بده که یه آهنگ انگلیسی که درست هم بلد نیستی بیفته تو مغزت و نتونی تموم کنی. روز جمعه سر کار مغزم سوزنی شده بود روی:

Oh baby! Save the last dance for me...................

این آهنگ دهه ۶۰ هنوز حسی داره که نمیشه در برابرش مقاومت کرد.

۶- این پست خیلی آهنگی شد.


 
comment نظرات ()
 
 
دستور آشپزی به سبک چينی- آتوسايی با شرح
نویسنده : - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥
 

مواد لازم (برای دو نفر):‌

شاه میگو تمیز شده (گوشت مرغ یا گوساله)                    هر چقدر دلتون میخواد

گل کلم خرد شده                                                          به روش اندازه گیری چشمی

کلم بروکلی خرد شده                                                    به همون روش بالا

هویج حلقه شده                                                            ایضاْ

قارچ خرد شده                                                             همونطور

پیاز ۸ قسمت شده                                                      ایضاْ

سس سویا                                                                 مقداری

سس سرخ کردنی چینی                                           در صورت وجود

فلفل                                                                      به مقدار دلخواه

ماکارونی                                                              کمی (اگر تونستید مارک کرفت یا لیپتون  با پنیر اضافی  باشه که عالیه) 

شراب یا نوشیدنی غیر الکلی                                دو گیلاس

شمع                                                                دو عدد

روش تهیه: 

ابتدا شروع کنید به تمیز کردن خونه. میزها رو دستمال بکشید. جارو برقی بکشید. ظرفها رو جابجا کنید و خلاصه خونه رو تبدیل کنید به دسته گل. سپس یک دوش آب گرم گرفته و حسابی به خودتون برسید. (خانمها لطفاْ‌ اون شلوار و بلیز گل و گشاد و از تنتون بیرون بیارید و برای یکبار هم که شده دامن تنتون کنید. برای آقایون هم پوشیدن زیر پیراهنی و زیر شلواری یا شلوارک ممنوع میباشد.) بعد شروع کنید به چیدن میز. بشقابهای خوشگلی که مخصوص مهمون گذاشتید رو بیارید بیرون. کارد و چنگال رو بذارید کنارش. دستمال سفره فراموش نشه. گیلاس ها رو قرار بدید و شمع هم در وسط میز بذارید.(هنوز زوده ها روشنش نکنید از الان.)

یک موسیقی ملایم هم آماده داشته باشید.

ابتدا گل کلم و کلم بروکلی و هویج رو بخار پز یا آب پز کنید. (زیاد نپزه که له بشه!) با میگو هم همینکار رو کنید. در این میان به فکر آماده کردن ماکارونی هم باشین.  سپس در یک ماهیتابه سس سرخ کردنی یا روغن ریخته و قارچها رو تفت بدید. بعد از اینکه قارچ اماده شد پیاز رو اضافه کنید و دست آخر هم گل کلم، بروکلی، هویج و میگو رو. فلفل بپاشید و کمی سس سویا (معمولاْ‌ سس سویا به مقاریر متنابهی شور میباشد و نیازی به افزودن نمک نیست). در اینجا غذای شما آماده است.

همسرتون از راه رسیده. موسیقی در هوا موج میزنه. شمعها یه جلوه دیگه به خونه داده.  در یک دیس گرد بزرگ ماکارونی رو بکشید و وسطش رو که خالی گذاشتید پر کنید از مخلفاتی که درست کردید. یک غذا با جشنواره رنگ: زرد،‌ نارنجی،‌ سفید و ....

به آرامی غذا بخورید و یه مکالمه لذت بخش با همسرتون بکنید. به هیچ چیز تلخ یا منفی فکر نکنید و از وجود خودتون،‌ همسرتون و زندگیتون لذت ببرید. اومممممممممممممممممم

پ-ن ۱: من این غذا رو زیاد درست میکنم. سریع آماده میشه. خوش رنگ و بوست و واقعاْ کم زحمت.

پ-ن ۲: هر چند تا بحال دامن نپوشیدم و شمع روشن نکردم ولی الان که فکر میکنم میبینم که باید این کارو هم بکنم.

پ-ن ۳: لذت بردن از زندگی، گاهی همین لحظه های کوتاه هستند. زندگی مشترک یعنی وقت گذاشتن. همه چیز احتیاج به مراقبت داره حتی عشق.

پ-ن ۴: این نوشته تنها برای خانوما نیست. چه خوبه که آقایون هم یه روز از سرکار زودتر برگردن خونه و این کارو برای خانوماشون انجام بدن. (ای آقایونی که این وبلاگ رو میخونین با شما هستم)


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳۸٥
 

خسته ام. خيلي. برای دو روز تعطيلی دلم برنامه ميخواد. چيزی که منو از اين همه افکار درهم و بی انتها دور کنه. منو کمی خالی کنه. دلم برف بازی ميخواد يا تاب بازی. کاش ميشد برم بانجی جامپينگ!(امسال روز تولدم حتماْ‌ اين کارو ميکنم). دلم بی مسئوليتی ميخواد. دلم رها شدن ميخواد.

                     بی وزنی

                                            بی وزنی

 

بی وزنی

 

                بی وزنی

                                                                        بی وزنی

فکرش رو بکن رها بشی. قلب و ذهنت و همه وجودت.  پر بشی از ترس و بعد رها.

فکر ميکنم علاج بشم!

 


 
comment نظرات ()
 
 
برف
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
 

با واژه های رفتنم

روی سپیدی زمین

مدام تکرار میشود

گام،‌ گام، گام

و سرما - هر چند سخت

و آسمان -هر چند ابری و گرفته

و تو - هر چند دلتنگ

باز هم بهانه پیدا میکنی

که دراز بشوی روی زمین

که چشم بدوزی به آسمان

و برف بشوی

و آفتاب  بتابد

و آب شوی

بی هیچ ردپایی!

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥
 

خیلی زیاد درگیر روزمرگی های زندگی شدم،‌ اخیراْ. هیچ چیزی برای گفتن ندارم نه با خودم نه با دیگران. در عوض کلی کار هست که باید انجام بشه و باید درست انجام بشه.

۱-  به اینترنت اعتیاد پیدا کردم و وبلاگ خوندن که باید ترک کنم.

۲- باید کار امتحان رانندگی رو یک سره کنم و گواهینامه بگیرم.

۳- باید یک جستجو کامل درباره قوانین کنترل کیفیت، GMP و مکملهای غذایی در بریتیش کلمبیا انجام بدم.

۴- باید امتحان تافل بدم و برای دانشگاه اقدام کنم (از این یکی خیلی میترسم)

۵- کمی وزن اضافه کردم که باید کم بشه.

اینا رو اینجا نوشتم که اگه انجامشون ندم رسوای عالم بشم!!!! و البته بگم که از این به بعد فقط هفته ای یکبار مینویسم و یا به وبلاگها سر میزنم. برام دعا کنید و از اون ور دنیا برام انرژی پرتاب کنین.


 
comment نظرات ()