از کيميای مهر تو

 
نقش وبلاگ در بردن آبروی کشورهای صنعتی!!!!!!!
نویسنده : - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٥
 

در اثر باران و باد شدید برق مناطقی از ونکوور قطع شده و کارخونه ما هم تعطیل شد. فعلاْ‌ خونه هستیم!!!!!


 
comment نظرات ()
 
 
Your Hottest Hey?
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
 

اگه میخواید خودتون رو حسابی کانادایی جا بزنید و ادعا کنید که انگلیسی رو میتونید به لهجه فصیح کانادایی تلفظ کنید در آخر جمله هاتون Hey یا Ey اضافه کنید. مثلاْ:

That's nice, hey?


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
 

منزل آقای «ک» در بریتیش پراپرتیز. تمام ونکوور با چراغهای روشن زیر پا. من هم مست و پاتیل و خراب. خراب و پاتیل و مست......

 تمام بوسه های عالم کم اند و این شب بی اندازه کوتاه است.

مدتها بود که احساس زنده بودن نکرده بودم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥
 

سیستم حمل و نقل عمومی در ونکوور شامل اتوبوس،‌ ترن هوایی و کشتی های مسافربری میشه که چند نکته جالب در این رابطه قابل ذکره:

* یکی از اموری که خیلی در اوایل ورودم به کانادا برام جالب بود درصد بالای افراد معلول در جامعه بود که در رفت و آمد روزمره باهاشون مواجه میشدم. از خودم میپرسیدم ما هشت سال جنگ کردیم و مجروح دادشتیم اونوقت اینا معلول شدن؟ بعد از مدتی دیدم که شاید درصد معلول ها اینقدر بالا نیست بلکه معلول ها برعکس ایران منزوی نشدن و در تمام سطوح جامعه حضور دارند و اون هم به خاطر امکانات فراوانی هست که جامعه براشون قائل شده و یکی هم همین سیستم حمل و نقله. اینجا در همه ایستگاههای ترن های هوایی آسانسور هست،‌ اتوبوسها مجهز به سیستم خاصی هستند به این ترتیب که اتوبوس ارتفاعش رو کم میکنه و صفحه خاصی باز میشه و فرد با ویلچر میتونه وارد بشه. صندلیهای جلو اتوبوس تاشو هستند و در صورت ورود فردی با ویلچر همه باید اونها رو خالی کنند و بعد با کمربند ایمنی ویلچر در جای خودش ثابت میشه. همه این کارها البته زمان بر هم هست ولی معمولاْ همه با صبر میکنن تا فرد معلول وارد بشه و بعد بقیه مسافرها اجازه وارد شدن دارند.

پ-ن ۱: این رو مقایسه کنید با ایران که اگر فردی دارای ناتوانی جسمی باشه چقدر دچار محدودیت میشه.  ما طی سالهای جنگ درصد بالایی از افراد جانباز داشتیم که نه تنها دولت امکانات مناسب در اختیارشون نذاشت بلکه با دادن امتیازهای نامناسب کاری کرد که کسانی که جوانی و زندگیشون رو در راه وطنشون هزینه کردند از بقیه مردم جدا بیفتند و احترامشون رو از دست بدن.

پ-ن ۲: اینجا حتی  فروشگاههایی که درب خودکار ندارند و باید با هل دادن باز بشن سیستمی دارن که افراد معلول با فشار دادن یه دگمه که در کنار در و ارتفاع پایینتر قرار گرفته بتونن در رو بدون هیچ زحمتی باز کنن.  

پ-ن۳: اتوبوس البته برای افراد مسن،‌ زنان باردار،بچه و یا افراد خیلی چاق هم سطحش رو پایین میاره تا راحت سوار یا پیاده شن

 

* سیستم حمل و نقل داره طرحی رو اجرا میکنه که نسل جدید اتوبوسها رو وارد سیستم حمل و نقل کنه که به اتوبوسهای دوستدار محیط زیست معروفند و چند نمونه دارند که از جمله اونها اتوبوسی هست که انرژی ناشی از ترمز رو تبدیل الکتریسیته میکنه و ذخیره میکنه.

پ-ن: البته ما در ایران هم در این زمینه اتوبوسهای گاز سوز رو داریم.

* شعر در اتوبوس: در اتوبوسها یک قسمتی به درج شعر اختصاص داده شده و معمولاْ حاوی یک شعر کوتاه از یک شاعر با کتابی هست که شعر در اون منتشر شده. امسال سیستم حمل و نقل اینجا دهمین سال این رسم رو جشن میگیره.

پ-ن۱: اونوقت ما ایرانی ها ادعامون میشه که هنر فقط نزد ماست و بس.

پ-ن۲: فرهنگ سازی که میگن یعنی همین.

* در اینجا دوچرخه سوار زیاد هست و البته اتوبوسها هم سرویسهای ویژه ای در این زمینه دارند که امیدوارم در عکس مشخص باشه.

* بلیط در اتوبوس توسط راننده چک میشه اما برای ترن هوایی یا کشتی ها چک کردن مرتب وجود نداره و پلیسها به صورت کاملاْ‌ تصادفی بلیط ها رو چک میکنن.

پ-ن۱:اگر اینقدر شجاع! باشید که که بخواید بدون بلیط سوار شید میتونید این کار رو بکنید ولی اگه گیر پلیس بیفتید حسابتون با کرام الکاتبینه.

پ-ن۲: اتوبوسها فقط سکه قبول میکنن و اگه بیشتر از مقدار هم پول بریزید بقیه رو بر نمیگردونن. این موضوع من رو برای بار اول کلی کنف کرد چون برای بلیط ۲۵/۲ دلاری دوتا سکه ۲ دلاری انداختم توی ماشین و بعد هم زل زدم به راننده که بقیه پولم رو بده!!!!

 

 همه عکسها از سایت رسمی ترنس لینک برداشته شده.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
ضريب تحمل
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳۸٥
 

وقتی جسمی رو خم میکنی تا حدی در برابر فشار تحمل میکنه و خم میشه تا اینکه به حدی میرسه که دیگه در برابر فشار تاب نمیاره و میشکنه.

...........

  ....................

.................

                                 نقطه شکست  

.........

.........

تو ضریب تحملت چقدره؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
 

۱- این پست مربوط به دلخوری رو بلافاصله بعد از نوشتن حذف کردم و پست دیگه ای جایگزین کردم. اما نمیدونم چرا از صفحه پاک نشد.

۲- دنیای مجازی، دنیای وبلاگهای مجازی. گاهی در حالیکه کار میکنم راجع بهش فکر میکنم. من چقدر مشابه آدمی هستم که توی وبلاگم نشون میدم؟ کسانی که داستانها،‌ خاطرات و نوشته هاشون رو میخونم چقدر واقعی هستند؟ به بعضی ها وابسته میشه. به نوشته هاشون،‌ طرز فکرشون و آرمانهاشون. حتی بی‌ آرمان بودنشون. وقتی مطابق معمول به روز نمیکنن انگار تو دنیای مجازیت چیزی کمه. ولی چقدر این آدمها واقعی هستن؟ خیلی راحت میتونن تراوشات ذهنی یه نویسنده باشن. یه شخصیت که خلق شده. بهش عادت،‌ طرز حرف زدن و عقیده داده شده.

۳- گاهی تو هم برای آدمای توی وبلاگ قیافه میسازی و قصه میسازی. بهشون قد،‌ وزن،‌ تیپ میدی و چقدر خوبه که هیچ وقت نمیتونی ببینیشون.

۴- چقدر حیفه که کتابها رو تبدیل به فیلم میکنن. وقتی کتاب میخونی همه شخصیاتها رو با توجه به روحیات خودت میبینی و خلق میکنی. وقتی فیلم میشه تصور کارگردان میاد میشینه جای نگاه تو.

۵- یکی از معدود فیلم هایی که خیلی با کتابش هماهنگی داشت یا بهتره بگم سلیقه کارگردان با سلیقه من یکی بود جنایت و مکافات بود که حتی کلمات هم مطابق متن اصلی کتاب بودند. در مورد شکلات خیلی حیف بود که کارگردان برای کشیش واسطه گذاشته بود ولی جانی دپ برای نقش « رو » خیلی خیلی مورد پسند بود!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٥
 

برای خود احترام قائل شو!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
 

من مشکل دارم -اساسی- با خودم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
 

ما ۴ نفر بودیم. من و «میم» هم اتاقی بودیم. «سین» هم با «ب» توی اتاق پایینی بودند. پنجره اتاق ما پوشیده شده بود از تاکهای انگور که از بهار جوانه میزدند و تا امتحانات تیر ماه دیگه سبز قشنگشون همه پنجره رو میگرفت. چند سری عکس و شعر داشتیم روی دیوار:

«گریستن خوب نیست،‌ گریستن خوب نیست

مگر بتوان جوری گریست که چشمها هم نفهمند»

و این گریستن ها هزار بار توی هم گره خورده بودند و عکس دکتر شریعتی هم بود که «میم» به دیوار آویزون کرده بود.

« مستم و دانم که هستم من

ای همه هستی ز تو، آ‌یا تو هم مستی؟»

که با یه عکس از اخوان ثالث در کنارش که من چسبونده بودم. و باز هم عکس و باز هم شعر

.

.

.

.

.........

..

پاییز بود. تاک دیگه همه طراوتش از دست رفته بود و فقط ساقه های لخت آویزون شده بودند به نرده های پنجره و «دال» مدتی میشد که رفته بود. سر میز شام نشسته بودیم. من نشسته بودم با غذا بازی میکردم و«ب»هم که همیشه مامان بود روبروی من نشسته بود و چیزی نمیخورد و  «میم» و «سین» هم. سکوت بین ما بود و سایه هایی روی میز.  شنیدم صدای خودم رو که داره آواز میخونه و شنیدم صدای خودم رو که بغض کرده و شنیدم که باز میخونم و هیچ صدای دیگه ای نبود. سکوت بود و سایه بود و چراغ و من بودم و آواز و اشک که میومد یواش یواش. اشک بود و صدا که دیگه بغص بود و همین. دست «میم» دراز شد روی دست من که معطل مونده بود روی میز.

یادم میاد که بعد میز رو جمع کردیم و ظرف ها رو شستیم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥
 

احمدی نژاد و بوش از خیلی جهات شبیه هم هستند. بهتر است بگویم نسخه غربی و شرقی:

۱- هر دو مذهبی افراطی هستند.

۲- هر دو کله شق هستند.

۳- هر دو علاقه عجیبی به جنگ طلبی و آتش افروزی دارند.

۴- هر دو با انتخابات تقلبی روی کار آمده اند.

۵- هر دو فکر میکنند حق کاملاْ‌ با آنهاست و دیگران همه در اشتباهند و اگر کسی مثل آنها فکر نمیکند بهتر است محترمانه برود بمیرد.

* به نقل از رادیو فردا یک سایت اینترنتی که واقعیات جنگ عراق را منتشر میکرد در آمریکا تعطیل شد. جرم اعلام شده هم این بوده که این سایت نحوه ساخت تسلیحات هسته ای را در اختیار عموم قرار میداده. (از  فردا دیدیدکه نوجوانی وارد مغازه شد و پرسید رآکتور هسته ای و دستگاه سانتریفوژ و وسایل تهیه آب سنگین دارین تعجب نکنیدها)

* ما که از اول حقوق بشرمون تعریفی نداشت. امسال باز هم یه سقوط آماری داشتیم و البته آمریکا هم همینطور!

* و اما هارپر:

- به نظر شما قیافه لوسی نداره؟!!! من نمیدونم چرا به این نخست وزیر آلرژی دارم.

- خیلی پیرو بوش و سیاست های اونه و رفیق شفیق هم هستند. این رفتار هارپر من رو یاد ویدیو کلیپ یکی از آهنگهای جرج مایکل میندازه  در زمان جنگ عراق که در اون  تونی بلر مثل سگ بوش رفتار میکرد.

- من با لیبرال دمکراتها بیشتر حال میکنم.

 جهانی رو تصور کن..........


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥
 

۱- دلم برای رامان خیلی تنگ شده. چند سال بعد میتونم ببینمش؟ حتماْ بزرگ میشه تا اونوقت.

۲- چند وقت خونه یکی از دوستان مهمان بودیم. در بین مهمانها یه دختر کوچولو ملوس هم بود به اسم ملودی. از اونجایی که به تازگی هم خواهر دار شده و هم دختر خاله دار همینکه نشست کنارم و کمی با من دوست شد پرسید: خاله شما تو شکمتون نی نی دارین؟ گفتم نه خانوم خوشگله. یه نگاهی به من کرد و گفت آها پس نی نی از شکمتون بیرون اومده! کجا گذاشتینیش؟!!!!!!!!!!!

۳-این سرعت اینترنت هم نعمت خوبی است. تمام شبکه ها و رادیوهای ایران رو گاه گداری آن لاین میبینیم  و میشنویم. برعکس ایران که یا اصلاْ تلویزیون نگاه نمیکردیم یا روی عرب ست کانالهای mbc رو نگاه میکردیم که فیلم های خوبی هم نشون میداد. حالا گوش دادن به رادیو پیام یه مزه دیگه داره!

۴- راستی مهاجرت کردن خيلی جسارت ميخواد. آدم بايد جرات زيادی به خرج بده و آمادگی پذيرش خيلی تغييرات رو داشته باشه. گاهی مجبوری از صفر بسازی و قدم به قدم پيش بری تا پذيرفته بشی. حالا يکی نيست که بپرسی مگه بيکار بودی که هر چی ساختی ول کردی و اومدی از صفر شروع کنی؟!!!

۵- آقای همسر عزيزم میپرسه چی مينويسی؟ بعد ميگه که ننويسی که من میپرسم چی مينويسی! نميدونم که اگه علاقمند به دونستن نوشته هامه چرا نميخونه و اگه علاقمند نيست چرا میپرسه؟!!!

۶- واست ميمیرم آسون!!!!


 
comment نظرات ()
 
 
کپی رايت
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
 

حیف که -مثل ایام خوش ایران!!!ـ اینجا نمیتونم از هر عکسی که خوشم اومد بدزدم و بذارم توی وبلاگم!


 
comment نظرات ()
 
 
يک داستان اخلاقی
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
 

چند وقت پیش یکی از کانالهای تلویزیون برنامه ای درباره Dating نشون میداد که نکات جالبی درباره واقعیتهای دو جنس مطرح میکرد. در یکی از قسمت های برنامه از گروه آزمایشی پسران درخواست شد که ورزش کنند و در مرحله بعد چشمهای دخترهای شرکت کننده رو بستند، تی شرت ورزشی پسرها رو که بوی عرق میداد(اییییی!) بهشون دادن و ازشون خواسته شد که بدترین بوی عرقی که نمیتونند تحمل کنند مشخص کنند.

هر کدام از دخترها هم یک تی شرت انتخاب کردند و وقتی چشمهاشون رو باز کردند با تعجب تمام برادرهاشون رو روبروی خودشون دیدن. جالب نیست؟ یعنی از جامعه مورد بررسی بدون حتی یک خطا همه از بوی تن و عرق برادر خودشون بیشتر بدشون میومد.

کارشناس برنامه در توضیح این مطلب گفت که این در واقع یک انتخاب طبیعیه که افراد با افراد خانواده خودشون ازدواج نکنند و به این ترتیب تکثیر و تنوع نسل و همینطور ادامه نژاد انسان روی زمین امکان پذیر شده.

در عمق هستی جریانی وجود داره که بدون اینکه ما بدونیم و از وجودش آگاه باشیم میل به پیشرفت، تکثیر و بهینه شدن داره. میل قویی که ما از بودنش ناآگاهیم و حتی گاهی اونقدر از اون دوریم که به مرگ فکر میکنیم. ولی انتخاب طبیعی به راه خودش ادامه میده تا هر لحظه از حیات به عنوان چیزی ارزشمند دفاع کنه و ابر انسان پا به عرصه وجود بذاره!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
 

 فکر کنم یه ذره لقمه بزرگتر از دهنم برداشتم.(آخه عکس خیلی بزرگ شد)

نمیدونم در سرعت بالا اومدن صفحه چقدر تاثیر گذاشته باشه.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
 

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥
 

کسی هست که یه وبلاگ قشنگ طراحی کنه؟

به من یاد بده که چه جوری عکس بذارم تو وبلاگم؟

چه جوری لینک بدم تو مطلبم؟ مثل این وبلاگهای باکلاس؟!

کارش توپ باشه و یه موزیک قشنگ هم بذاریم؟

و کانترمون رکورد بزنه؟

و......

باهام ارزون هم حساب کنه؟

کسی رو میشناسید؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥
 

خدایا خودمون رو به تو میسپاریم یعنی: هر چی که پیش بیاد، شک نمیکنیم. شک نمیکنیم به مصلحتی که تو اندیشیدی.

به ما کمک کن و یه نقش خوب در زندگی نصیب ما کن.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ آبان ۱۳۸٥
 

I don't mind where you come from
As long as you come to me
I don't like illusions I can't see
Them clearly

I don't care no I wouldn't dare
To fix the twist in you
You've shown me eventually
What you'll do

I don't mind…
I don't care…
As long are you're here

Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same

Hours slide and days go by
Till you decide to come
And in between it always seems too long
All of a sudden

And I have the skill, yeah I have the will
To breathe you in while I can
However long you stay
Is all that I am

I don't mind…
I don't care…
As long are you're here

Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's always the same

Wrong or right
Black or white
If I close my eyes
I's all the same

In my life
The compromise
I close my eyes
It's all the same

Go ahead say it you're leaving
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥
 

ننه غلام رو خیلی وقت نیست که میشناسم. اما بسته شدن وبلاگش غمگینم کرد. کاش به خواست نشناخته شدنش احترام گذاشته شده بود. امیدوارم تصمیم بگیره یه وبلاگ مخفی دیگه ایجاد کنه و البته به من هم خبر بده.


 
comment نظرات ()