از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٥
 

- مدام پشت صفحه روشن مانیتور نشستن و گم شدن در دنیای صفحه هایی که باز و بسته میشوند. کار، رزومه، نامه پوششی، کار، اینتر و نامه هایی که به مقصدی نا معلوم فرستاده میشوند، نامه هایی که خوانده میشوند، درخواستهایی که شنیده نشده حذف میشوند. صفحه ها باز بسته خانه، آپارتمان، گشتن، یک خوابه، سوییت، معرف، کار، جایی برای ماندن، جایی برای زندگی کردن. کلیک-اینتر

- دم رفتن، شلوار کوتاه، ترس، جوراب، -نیست- توی این شلوغی- وسایل جمع شده، جوراب بلند مامان. هنوز هم توی کشو. یه لبخند از سر دلتنگی/ هر وقت این کشو باز میشود.

- دیروز بعد از حمام موهایم را صاف کردم. عصر که بر میگشتم خانه. باد موهایم را بازی داد. احساس خوشگلی کردم! چه حیف در ایران چنین تجربه ای محال است.

- آقای همسر گله میکند: ۱-چرا اینقدر دلتنگانه! مینویسم؟! ۲- چرا او در نوشته های من نیست؟

- وقت سختی، بودن در کنار کسی که دوستش داری، بودن در کنار کسی که دوستت دارد و این اطمینان که دستهایی هست که دستهایت را لمس کند وقتی که معطل مانده اند روی میز.


 
comment نظرات ()
 
 
پست جو گير
نویسنده : - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٥
 

Happy Canada Day!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ تیر ۱۳۸٥
 

راستی اينترنت کابليه.

سرعت هم عاليه.

من هم خيلی ....م که از اين امکانات استفاده بهينه نميکنم. نه؟!!!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ تیر ۱۳۸٥
 

ديدن جام جهانی اول صبح مزه نداره.

آب اينجا به تلخی ميزنه. در عوض آب ميوه ميخورم.

کالری آب ميوه زياده.

بابا خواب ديده بود که تشنه ام.

يعنی عکس من هنوز روی ميزاست؟

کی فراموش ميشم؟

يه کارت عزيز.

سارا نوشته بود:

خداحافظ ای مهربان.

 


 
comment نظرات ()