از کيميای مهر تو

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٤
 

بعد از مدتها بالاخره توانستم بنويسم. رفته بودم از حضور تو و دلتنگی نبودنت آنقدر سنگين بود که حتی نفس کشيدن هم سخت بود. باورم نميشد که نتوانم بدون تو سر کنم. رفته بودم و ميدانستم که رفتنم درست است. حتی از پيشترها ميدانستم که يک روز ميروم. يک روز وقت رفتنم ميرسد ولی باورم نميشد که اشتباه کنم و برگردم. اينکه اينقدر به تو وابسته شده باشم قابل باور نبود. و بعد برگشتم. ميدانم چرا رفتم ولی برگشتنم؟!

دچار سردرگمی عجيبی بودم در هنگام نبودنت. بيشتر از سردرگميی که بودن تو ايجاد ميکند. اين علت خوبی برای برگشتن نيست. کاش ميتوانستم بفهمم خدا چه ميخواهد.  


 
comment نظرات ()